پس بيامد زود رو به نزد خر
گفت خر از چون تو يارى الحذر
ناجوانمردا ، چه كردم من ترا
كه به پيش اژدها بردى مرا
ناجوانمردا ، چه كردم با تو من
كه مرا با شير كردى پنجه زن
موجب كين تو با جانم چه بود
غير خبث گوهر تو اى عنود
پس از بيانات بسيار مفيد و رسا در اثبات اين كه اضرار و گزندگى در نهاد بعضى از موجوداتست ، و آن روباه با طينت خبيث كه دارد خر را فريب داده و به نزد شير برده كه او را به درد و طعمهء خود بسازد . روباه براى تبرئهء خود ، دهان به تأويل حادثه و دروغهايى كه گفته و خر را بنزد شير برده بود ، باز مىكند -
گفت خر رو هين ز پيشم اى عدو
تا نبينم روى تو اى زشت رو
آن خدايى كه ترا بدبخت كرد
روى زشتت را كريه و سخت كرد
با كدامين روى مىآيى به من
اين چنين سغرى ندارد كرگدن
رفته اى در خون و جانم آشكار
كه ترا من رهبرم در مرغزار
تا بديدم روى عزرائيل را
باز آوردى فن و تسويل را
دقّت فرمائيد كه خر اعتراف مىكند كه با تكيه به دروغها و فريبكاريهاى روباه تا ديدگاه شير رفته و با ديدن او از وحشت شديد فرار را بر قرار ترجيح داده است .
اكنون مىگويد : من گول حرفهاى ترا نمىخورم ، من ديگر دغل كارىهاى ترا فهميدهام -
گر چه من ننگ خرانم يا خرم
جان ورم جان دارم اين را كى خرم
آنچه من ديدم ز هول بىامان
طفل ديدى پير گشتى در زمان
بيدل و جان از نهيب آن شكوه
سرنگون خود را در افكندم ز كوه
بسته شد پايم در آن دم از نهيب
چون بديدم آن عذاب بىحجيب
عهد كردم با خدا كاى ذو المنن
برگشا زين بستگى تو پاى من
پس از اين ديگر ، فريب دروغهاى ترا اى نابكار نخواهم خورد -
تا ننوشم وسوسهء كس بعد از اين
عهد كردم نذر كردم اى معين
حقّ گشاده كرد آن دم پاى من
زان دعا و زارى و هيهاى من
خدا به من لطف و عنايت فرمود -