سنگ احمد را سلامى مىكند
كوه يحيى را پيامى مىكند
جملهء ذرّات عالم در نهان
با تو مىگويند روزان و شبان
ما سميعيم و بصيريم و هشيم
با شما نامحرمان ما خامشيم
چون شما سوى جمادى مىرويد
محرم جان جمادان چون شويد
از جمادى در جهان جان رويد
غلغل اجزاى عالم بشنويد
فاش تسبيح جمادات آيدت
وسوسهء تأويلها بر بايدت
( 1 ) 14 ، 17 - و إله الخلق و رازقه . و الشّمس و القمر دائبان فى مرضاته : يبليان كلّ جديد ، و يقرّبان كلّ بعيد ( و او است معبود خلق و رازق آن . آفتاب و ماه در مسير رضاى خداوندى در حركتند ، هر تازه اى را كهنه و هر دورى را نزديك مىنمايند )
فقط خدا است معبود بر حقّ مخلوقات ) *
بشمرد دانايان انسان بين و نقّاد شعور
روح پرستش را ز طبع خاصّ انسان فكور
اين آب شيرين در رگ انسان رود تا نفخ صور
گه در زمين قابلش ريزد گهى در خاك شور
در شوره زارش خس به باغش لالهء حمراستى
( 2 ) تتبّع همه جانبه در سرگذشت بشرى ، اين حقيقت را با وضوح كامل اثبات مىكند كه پرستش جزئى از طبيعت انسان است ، يا بعبارت اصطلاحىتر
هامش
( 1 ) . مثنوى ، دفتر سوم ، ص 153 ، از بيت 13 ببعد .
( 2 ) . مبدأ اعلى يا پشتيبان نهائى بشر - از نويسنده ص 1 .