تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
پس معلوم مىشود كه اختلاف در موضوعاتى كه ناشى از اختلاف محيطها و فرهنگها بطور عامّ مىباشد ، هرگز نمىتواند دليل بىاساس بودن يك نيرو و يا يك غريزه بوده باشد . با نظر به عظمت پديدهء پرستش ، كه متأسّفانه صرف موضوعات ناشايست مىگردد ، وظيفهء اساسى معلَّمان و مربّيان اقوام و ملل بوده است كه آن را از مستهلك شدن در موضوعات ناشايست نجات بدهند و نگذارند كه مانند پديدهء بسيار عالى و سازندهء عشق در سرگذشت بشرى ورشكست شود ، تا آنجا كه بالزاك بگويد : « امروزه عشق معناى درشكهء كرايه اى را در بردارد » كدامين عشق ، آن عشق كه حافظ مىگويد :
عاشق شو ار نه روزى كار جهان سر آيد ناخوانده درس مقصود از كارگاه هستى
و مولوى در بارهء آن مىگويد :
عشق امر كل ما رقعه اى ، او قلزم و ما قطره اى او صد دليل آورده و ما كرده استدلالها

( 1 ) شگفتا ، بعضى از اشخاص مىگويند : ما انسان را مىشناسيم و ما عظمتها و پستىهاى اين موجود را مىشناسيم ، و ما مىتوانيم طرق و الگوهاى رشد و تكامل را به او ارائه بدهيم ، نخست مىآيند ناتوانىهاى مغزى و روانى بعضى از افراد بشرى را در بارهء والاترين پديده‌ها مانند عشق و پرستش و حقّ و جمال و آزادى كه موجب تعلَّق اين پديده‌ها به پستترين موضوعات مىگردد ، ناديده مىگيرند و متعلَّق ساختن پديده‌هاى مزبور را به موضوعات پست امرى طبيعى و ناشى از اين مىدانند كه هويّت پرستش همين اقتضاء را دارد ، مانند سائر خواسته - هاى غرائز طبيعى ما آن گاه در بارهء « انسان آن چنان كه هست » پديدهء پرستش را در بارهء همهء انسانها به ترتيب فوق تلقين مىكنند و بدين ترتيب ، آگاهانه يا

هامش
( 1 ) . ديوان شمس - جلال الدين محمد مولوى غزل شمارهء 1 .