تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
و سقوط ارزشهاى اخلاقى و مذهبى و هر گونه « بايد » و « شايد » كه كمترين خللى در فشار حلقه‌هاى زنجيرى زندگى ماشينى وارد سازد ، يك امر طبيعى بوده ، آرمان جلوه دادن آزادى كه فقط در به بازى گرفتن عقل و روح و غرايز خود هر فردى منحصر مىگردد ، كمك بسيار قابل توجّهى به منتفى شدن بايستگىها و شايستگىها مىنمايد . و از اين رهائى و آزادى خيالى و محدود در فرديّت انسان ، صدها جبر و شبه جبر در توجيه زندگى مردم ، بوجود مىآيد كه توجّه آنان را جلب نمىكند . همه مىدانيم كه با بروز همين علل و مبانى ، هر انسانى در هر قطعه اى از دنيا كه باشد ، مبتلا به وضع فوق خواهد بود .

مسئلهء سوم -

نبايد فراموش كرد كه بعضى از مكتبهائى كه در قرن 19 در مغرب زمين به وجود آمده‌اند ، اصرار شديد دارند به اين كه بايد « انسان آن چنان كه در جريان حيات طبيعى محض مخصوصا از نظر اقتصادى و غرايز طبيعى محض حركت مىكند » مورد تفسير و توجيه قرار بگيرد . به همين جهت بود كه راسل مىگفت : پيشتازان اين گونه مكتبها فيلسوف نيستند ، زيرا به شناخت انسان و جهان اهمّيّتى نمىدهند ، بلكه طبق هدفهاى تعيين شده مىخواهند انسان و جهان را بسازند . البتّه بايد گفت : اوّلا ساختن يك شيء مطابق هدفى كه منظور شده است . بدون شناخت آن شيء و لو بطور اجمالى امكان پذير نيست ، و ثانيا - سازندگى در هر چيزى كه با فكر و دست بشرى انجام بگيرد ، مسلَّما با انگيزگى هدف و به وسيلهء امكاناتى است كه در اختيار سازنده قرار مىگيرد ، لذا ، اگر هدف از تغيير اجزاى طبيعت ، ايجاد وسائل رفاه و آسايش و زندگى سالم بوده باشد ، سازندگى مزبور قطعا با شناخت لازم همراه خواهد بود . چنان كه اگر هدف از تغيير و دگرگونى انسان بفعليّت رساندن همهء ابعاد مثبت و استعدادهاى وجودى او بوده باشد ، حتما چنين كارى بدون شناخت انسان امكان ناپذير خواهد بود ، لذا هيچگونه سازندگى و دگرگون نمودن مثبت بدون شناخت ،