تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
مشرق زمينى نيستند و اين گونه متفكَّران كه اصول و مبادى و ماوراى طبيعت را در جهانبينىهاى خود مطرح مىنمايند ، فراوانند . ثانيا - آنچه از قرن هفده به اين طرف بعضى از متفكَّران مغرب زمين آگاهانه يا ناآگاه انجام داده‌اند و تفكَّرات فلسفى را منهاى روحانيّت و حقايق ماوراى طبيعى بجريان انداخته‌اند ، در حقيقت در بعد معيّنى از دستگاه هستى كه جنبهء طبيعى آن است و با وسائل مشخّصى مانند حواسّ و آزمايشگاهها ، به فعّاليّت پرداخته‌اند . اين نوع جهان بينى تا آنجا كه سر و كارش با موضوعات عينى محض باشد روش علمى خواهد بود و نه فلسفى ، و جهان بينى ، همين روش چنان كه در مطلب دوم خواهيم ديد كاروان دانش محض را از اوايل قرن دوم تا نيمه‌هاى قرن پنجم هجرى در جوامع اسلامى به راه انداخته است . و من گمان نمىبرم كه اگر آنان مورد سؤال قرار مىگرفتند كه چرا در جهانبينى ديدگاه محدودى را انتخاب كرده‌ايد و به چه دليل واقعيّتها را در آنچه حواسّ و آزمايشگاهها نشان مىدهند محصور و محدود ساخته‌ايد چنين پاسخ مىدادند كه واقعيّتها بطور مطلق همين مسائل است كه ما مطرح مىكنيم و وسائل معرفت در بارهء انسان و جهان همين آزمايشگاهها و حواسّ است . و آنگهى ، اگر بعضى از متفكَّران مغرب زمين چنين ادّعائى را بيان كنند ، قطعا هيچ دليل منطقى و علمى تأييدشان نخواهد كرد . ثالثا - طبيعت گرايان و متفكَّران عين گراى مغرب زمين نبايد به جهت ناراحتى و قهر شديدى كه از اصحاب اسكولاستيك ( حكمت مدرسى ) دارند ، خود را از داشتن فلسفه اى شامل و جهان بينى سيستماتيك و كلَّى محروم سازند امّا امروز همان تاسّف شديدى را كه و ايتهد در بارهء متفكَّران قرون وسطاى مغرب زمين ابراز مىكند و مىگويد : اطمينان و احترام بيش از اندازهء قرون وسطائىها در بارهء دو ستون بزرگ مغرب زمين يعنى ارسطو و افلاطون ما را از تفكَّرات عالى قرون وسطائىها محروم ساخته است ، ما در بارهء عدّه اى از