تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
دكارت صادر شده باشد خواه از اسپينوزا . معرفت متافيزيكى حقيقتى است كه احاطه و استيلاء به اصول بديهى خود دارد ، بر خلاف عالم محسوس كه مىكوشد آن بديهيّات را از معرفت متافيزيك مخفى نمايد . چه مىگويند در واقع آن پديده‌ها و موج دروغين از تجربيّات ( موج مطلق گرائى كه برخى از متفكَّران از محصولات تجربى حاصل مىدارند ) كه مىپندارند موجود ، موجود نيست و معلول بيش از آنچه را كه علَّتش داراست ، در بر مىگيرد ( دارا مىباشد ) . . . معرفت متافيزيكى تطهير عقل و تطهير اراده را لازم ميداند ، تا آنجا كه در انسان اين توانائى را بوجود بياورد كه از بر قرار ساختن رابطهء سودجوئى ميان خود و حقيقت باز بدارد ، هيچ چيزى براى انسان فراتر رفتن از سودجوئى نيست ، زيرا آنچه كه ما نياز اساسى به آن داريم حقائقى نيست كه به ما خدمت كنند بلكه حقيقتى است كه ما بايد به آن خدمت كنيم ، زيرا خدمت به حقيقت است كه غذاى اصلى روح است . . . معرفت متافيزيكى عالم معرفت بشرى در درون محيط انضباط عدل و قانون را حفظ مىكند ، اين معرفت است كه حدود طبيعى علوم مختلفه و انسجام آنها را معيّن مىكند و حدود مراتب آنها را بيان مىدارد . اين معرفت براى نوع انسانى از پرمايه - ترين محصولات علمى كه از تسليم نمودن پديده‌هاى طبيعى به روش رياضى ناشى ميشوند ، با اهمّيّتتر است ، زيرا چه فايده از اين كه سود همهء دنيا را بدست بياورى ، در حالى كه استقامت عقل را با شكست روبرو بسازى » . آيا شرق يا غرب مىتواند اين معرفت متافيزيكى را كنار بگذارد و با اين حال ادّعا كند كه « من فلسفه دارم » « من هستى شناسى دارم » « من حقّ اظهار نظر در بارهء جهانى كه در آن زندگى مىكنم ، دارم » « من مىتوانم از حقّ انتقاد به جهان بينىهاى ديگران برخوردار باشم » اگر چنين معرفتى براى يك انسان مطرح شد ، هر كس باشد و در هر محيط