و اقليمى زندگى كند و در هر دورانى بسر ببرد ، آن انسان بسبب چنين معرفتى : 1 - همهء شناختها و معرفتهاى خود را مانند امواج يا اجزائى از آن معرفت خواهد ديد .
2 - اصول و مبادى كلَّى و اهداف و غايات همهء انواع شناخته شده هايش را در آن معرفت شهود خواهد كرد . دليل روشن اين دو نتيجهء بسيار مهمّ ، تشنگى شديد هر انسان متفكَّر به دريافت وحدت عالى در انواع معرفتهاى خويشتن مىباشد . متدولوژى يا شناخت روشهاى علوم ، يك كار مقدّماتى بود كه مىتوانست با پىگيرى مستمّر و تعمّق منتج ، پلَّههاى اوّليّهء يك معرفت متافيزيكى معقول و فراگير بوده باشد .
3 - چه توجّه با مورد و شايسته اى است كه ماريتان در ارزيابى معرفت متافيزيكى نموده است كه مىگويد : « معرفت متافيزيكى نه بافزايش توليد علوم تجربى استخدام مىشود و نه به اكتشاف و ابتكار در قلمروهاى عالم پديدهها افتخار مىكند و عظمت معرفت متافيزيكى هم در همين است » اين مطلب براى اينست كه هر حقيقتى كه كشف مىشود و از پشت پردهء ديدگاههاى ما بيرون مىآيد و داخل در قلمرو معلومات ما مىگردد ، رابطهء ما را با اجزاء طبيعت و روابط گوناگون آنها مىگستراند و بعبارت ديگر بر معلومات ما در پهنهء طبيعت مىافزايد ، ولى اصول و مبادى عالى و هدف و غايت كلَّى خود را براى ما توضيح نمىدهد . بعنوان مثال فاصلهء معرفت ابتدائى بشرى در بارهء ساده ترين اجزاى طبيعت كه خود ، آنها را عناصر چهارگانه ناميده ( آب و آتش و خاك و باد ) و مىگفت ساده تر از اين عناصر در عالم طبيعت نداريم با واقعيّت هستى ، دور تر از معرفت پيشرفتهء امروزى در بارهء عناصر كه بيش از صد نوع كشف كرده است نمىباشد . احساس زيبائى مناظر طبيعت و زيبائى زيبايان پس از اين همه بحث و تحقيق علمى و هنرى در پيرامون زيبائى و بوجود آوردن هنرهاى زيبا ، عالىتر و شديدتر از روزگار گذشته و بيش از بحث و تحقيقات مزبور نيست .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 174
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٧٤