بهمهء اندوختهها و معلومات براى تحصيل موضوعى كه مورد اهتمام قرار گرفته است . گوئى من آدمى در موقع اهتمام بيك موضوع ، هدف حيات خود را در آن مىبيند كه اگر به تحصيل آن توفيق يابد ، در حقيقت به هدف حيات خود دست يافته است و اگر نتواند به آن موضوع نائل گردد ، هدف حيات را از دست داده است . گاهى اهتمام بيك موضوع بقدرى شديد است كه موضوع را مساوى خود حيات مىنمايد ، در اين موارد ، عدم توفيق به موضوع مزبور رنگ خود حيات را مات مىسازد بطورى كه خود حيات قابل تحمّل نمىباشد و مىگويد : « اى مرگ بيا كه زندگى ما را كشت » و بدانجهت كه شخصيّتهاى ضعيف همواره بهر موضوعى كه مطلوبشان واقع مىگردد ، اهتمام و اهمّيّت حياتى مىدهند ، در نتيجه زندگى آنان جز سلسله اى از مرگهاى متوالى من كه جبر حيات طبيعى محض نمايش زندگى به آنها مىدهد ، چيز ديگرى نمىباشد .
گوئى اين ناتوانان به ناتوانى و رنج عشق مىورزند -
عاشق رنج است نادان تا ابد
خيز لا اقسم بخوان تا فى كبد
آنچه كه بايد به آن اهتمام ورزيد و هر گونه همّ و غمّ و توجّه و تلاش و تكاپو براى وصول به آن شايسته است ، اصل جريان وجودى انسان است كه در اين جملهء الهى بيان شده است : * ( إِنَّا لِلَّه وَإِنَّا إِلَيْه راجِعُونَ ) * ( ما قطعا از آن خدائيم و قطعا بسوى او برميگرديم ) .
آدمى فقط با اهتمام به اين جريان اصلى وجود است كه مىتواند من خود را از چنگال متلاشى كنندهء خواستهها كه اهتمام او را بر مىانگيزند ، نجات بدهد و با همهء اشياء ارتباط آزاد برقرار بسازد . بدون نيل به ارتباط آزاد با واقعيّات هستى ، هيچ الگو و معيارى براى همّ و اهتمام و چشمپوشى و مسامحه وجود ندارد ، آنجا كه ارتباط آزاد با اشياء وجود ندارد ، من آدمى در ميان حلقههاى آهنين جبر و جبر نما با يك احساس دروغين آزادى دست