قدرت دفع شرّ و ستم دنيا پرستان خودكامه را از حقيقت جويان كمال يافته نداشتهاند . فقط اين عدّهء قليل بودند كه قرار گرفتن در جاذبهء ملكوتى آن ارواح پاك را بطور جدّى مىخواستند و با اعتراف به نقص خود ، ابراز تشنگى به كمالات آن رشد يافتگان حقّ طلب مىنمودند -
تو همان كن كه كند خورشيد شرق
با نفاق و حيله و دزدى و زرق
تو عسل ما سركه در دنيا و دين
دفع اين صفرا بود سركنگبين
سركه افزوديم ما قوم زحير
تو عسل بفزا كرم را وامگير
اين سزيد از ما چنين آمد زما
ريگ اندر چشم چه افزايد ، عمى
آن سزد از تو ايا كحل عزيز
كه بيابد از تو هر ناچيز چيز
ز آتش اين ظالمانت دل كباب
از تو جمله اهد قومى به خطاب
كان عودى در تو گر آتش زنند
اين جهان از عطر و ريحان آكنند
تو نه آن عودى كز آتش كم شود
تو نه آن روحى كاسير غم شود
عود سوزد كان عود از سوز دور
باد كى حمله برد بر اصل نور
17 ، 18 - قد خلع سرابيل الشّهوات . و تخلَّى من الهموم إلَّا همّا واحدا انفرد به ( پيراهنهاى شهوات را از خود بر كند و از همهء انواع همّ و غمّ رها گشت مگر يك همّ كه به تنهائى فقط آن را پذيرفت ) .
اهتمام جدّى فقط به إِنَّا لِلَّه وَإِنَّا إِلَيْه راجِعُونَ است كه موجب برقرار كردن ارتباط آزاد با همه چيز مىگردد و هيچ همّ و غمّى در درون آدمى نمىگذارد
من آدمى بهر چيزى كه مورد اهتمام و اهمّيّت او قرار مىگيرد ، به مقدار همان اهتمام خود را مىبازد ، زيرا معناى اهتمام چنان كه در همهء موارد استعمال آن مشاهده ميكنم ، عبارتست از بسيج كردن همهء قواى مغزى و روانى و توسّل