تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
شكوه و جلال هستى وابسته به هستى آفرين را مىبيند ، سپس با نور فيزيكى نمودهاى اجزاى هستى را . سالك سبيل حقّ بر زندگى مىنگرد ، نه مانند ساير زندگان كه رويدادهائى را لمس مىكنند و با هدفگيرى لذّتجوئى و خود - خواهى آنها را براى خود تنظيم مىنمايند و در پايان كار هم مىگويند :
افسوس كه مرغ عمر را دانه نماند اميّد به هيچ خويش و بيگانه نماند دردا و دريغا كه درين مدّت عمر از هر چه بگفتيم جز افسانه نماند من كيستم تبه شده سامانى افسانه اى رسيده به پايانى

بلكه او با اشراف به معناى حيات وابسته به هستى بزرگ كه با آهنگى ربّانى روانهء هدف اعلاى خود مىباشد ، به حيات مىنگرد ، از قناعت به شناخت محدودى از ظاهر زندگى كه - * ( يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا ) * ( 1 ) ( آن سطح نگران ، ظاهرى از حيات اين دنيا را مىدانند ) . بيزار شده و باعماق و اسرار حيات وارد ميشوند و با آن بينائى كه بدست آورده‌اند لحظات آن را سپرى مىنمايند . اين بينائى است كه آنانرا به ذكر دائمى خداوندى وادار مىكند ، حتّى مىتوان گفت : لحظه اى در غفلت از خدا بسر نمىبرند . آيا يك انسان آگاه از اهمّيّت هستى خود ، مىتواند در غفلت از خويشتن بسر ببرد معناى غفلت از خويشتن از يك نظر مساوى كاهش و نقص شخصيّت به همان اندازهء غفلت مىباشد . مباحث مربوط به ذكر در مجلَّدات قبلى مطرح شده است ، بفهرست آنها مراجعه شود .

هامش
( 1 ) . الرّوم آيهء 7 .