بلكه او با اشراف به معناى حيات وابسته به هستى بزرگ كه با آهنگى ربّانى روانهء هدف اعلاى خود مىباشد ، به حيات مىنگرد ، از قناعت به شناخت محدودى از ظاهر زندگى كه - * ( يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا ) * ( 1 ) ( آن سطح نگران ، ظاهرى از حيات اين دنيا را مىدانند ) . بيزار شده و باعماق و اسرار حيات وارد ميشوند و با آن بينائى كه بدست آوردهاند لحظات آن را سپرى مىنمايند . اين بينائى است كه آنانرا به ذكر دائمى خداوندى وادار مىكند ، حتّى مىتوان گفت : لحظه اى در غفلت از خدا بسر نمىبرند . آيا يك انسان آگاه از اهمّيّت هستى خود ، مىتواند در غفلت از خويشتن بسر ببرد معناى غفلت از خويشتن از يك نظر مساوى كاهش و نقص شخصيّت به همان اندازهء غفلت مىباشد . مباحث مربوط به ذكر در مجلَّدات قبلى مطرح شده است ، بفهرست آنها مراجعه شود .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 95
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٩٥
شكوه و جلال هستى وابسته به هستى آفرين را مىبيند ، سپس با نور فيزيكى نمودهاى اجزاى هستى را . سالك سبيل حقّ بر زندگى مىنگرد ، نه مانند ساير زندگان كه رويدادهائى را لمس مىكنند و با هدفگيرى لذّتجوئى و خود - خواهى آنها را براى خود تنظيم مىنمايند و در پايان كار هم مىگويند :
افسوس كه مرغ عمر را دانه نماند
اميّد به هيچ خويش و بيگانه نماند
دردا و دريغا كه درين مدّت عمر
از هر چه بگفتيم جز افسانه نماند
من كيستم تبه شده سامانى
افسانه اى رسيده به پايانى
هامش
( 1 ) . الرّوم آيهء 7 .