تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
با مقرّرات رسمى منطق نداند . 2 - بيدارى و آگاهى به هستى خويشتن در عرصهء بزرگ هستى يكى از دو نتيجه را مىدهد : نتيجه يكم - آگاهى عاليترى است كه از مجرّد انعكاس هستى خويشتن در عرصهء بزرگ هستى بالاتر بوده و به مرحلهء چرا و يعنى چه گام مىگذارد ، مسلَّم است كه اگر چه پاسخ اين سؤال در آغاز كار فكرى با مسائل ساده برگذار مىشود ، ولى هيچ ترديدى نيست كه اگر اين كار فكرى با تحريك عدم قناعت مقدّس به ساده نگرى ادامه پيدا كند ، تدريجا وارد حكمت هستى خواهد گشت . يعنى بطور جدّى خواهد فهميد كه « بازى به اين درازى نبود » . 3 - اكنون به اين مرحله رسيده‌ايم كه طبيعت اصلى روح احساس رهائى و آزادى براى فعّاليّت خود مىنمايد . براى اين فعّاليّت ، دو عامل بسيار اساسى وجود دارد : عامل يكم - خود جوهر روح الهى در انسان است كه بالا نگر و كمالگرا است . عامل دوم - آن نگرانى مقدّس است كه انسان بيدار در هر موقعيّتى كه قرار بگيرد ، براى « من آن چنان كه بايد » دارا مىباشد . ممكن است اين نگرانى به معناى اشتياق شديد به رفع نقص در نظر گرفته شود . اين معنى در عقيدهء عدّه اى از متخصّصان علوم روانى در دوران جديد هم بعنوان غريزهء جبران ضعف مورد قبول و تأكيد قرار گرفته است . و بهر حال اين معنى كه گفتيم ، از اساسىترين عوامل پيشرفت انسانى است ، و با هر اصطلاحى كه تعبير شود ، اشكالى ندارد ، مانند : نگرانى مقدّس ، عدم رضايت به آن موقعيّت كه انسان آن را بدست آورده و آن موقعيّت نتوانسته باشد ، بر انسان سوار شود و دست و پاى روح او را از حركت به پيش ببندد . غريزهء جبران ضعف ، غريزهء گسترش موجوديّت و غير ذلك . مناسبترين نظريّه در اين مسئله اين است كه آنچه كه اصالت دارد ، همان كمالگرائى روح الهى است كه من را دائما به مراحل كمال بالاتر تحريك مىكند . و چون اين تحريك بسيار نيرومند است ،