تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
هر اندازه كه تطبيق عمل بر آن آگاهىها و بيدارىها افزايش مىيابد ، بر روشنائىها و نورانيّتهاى عرفانى افزوده مىشود و اينست معناى - فزهر مصباح الهدى فى قلبه و أعدّ القرى ليومه النّازل به [ در نتيجهء اقدام جدّى به خودشناسى واقعى و خودسازى ] چراغ هدايت در دلش برافروخت و براى آن روزى كه مانند مهمان بر او وارد خواهد شد آماده گشت . ) بنا بر اين ، طبيعت اصلى روح كه هميشه سر به بالا دارد ، از يك طرف و تحريك شديد نگرانى مقدّس و اندوه و الا در بارهء « آن چنان كه بايد » از طرف ديگر و تكاپوى عملى مطابق آگاهىها و بيداريهاى حاصل از طبيعت روح و نگرانى مقدّس ، تدريجا چراغ هدايت را در قلب انسان سالك روشنتر و پرفروغتر مىسازد . نيروى اصلى اين چراغ كه در درون سالك برافروخته مىشود ، از طبيعت اصلى روح برمىآيد كه از عالم امر است . آنچه كه انسان سالك بايد انجام بدهد ، محفوظ و مصون داشتن اين چراغ الهى از بادهاى طوفانى تمايلات و خودخواهىها و بهره بردارى از آن است . اين چراغى است كه اگر در پرتو آن حركتى انجام نگيرد ، بخاموشى مىگرايد ، همچنان كه بادهاى طوفانى شهوات و تمايلات حيوانى آن را خاموش مىسازد .
شمع دلشان نشانده پيوست آن باد كه در دماغشان هست

جريان معرفت و عمل و چگونگى دخالت ابعاد هفتگانه در آن

براى تنظيم اين جريان بزرگ مىتوانيم مراحل مختلف آن را بقرار زير در نظر بگيريم : 1 - بيدارى و آگاهى به هستى خود در عرصهء بزرگ هستى ( 1 ) . اين بيدارى

هامش
( 1 ) . اين بيدارى و آگاهى به هستى خود ، نه احتياجى به « انسان معلَّق » ابن سينا دارد و نه نيازى به فكر ميكنم پس هستم « دكارت و نه به آن جملهء سطحى » من عصيان ميكنم پس هستم « زيرا كمترين حركت براى ادامهء وجود يا در ادامهء خود كاشف از علم اوّلى و ناآگاه ( كه حضور هستى براى من است ) همان علم به هستى خويشتن است ، كارى كه بيدارى و آگاهى به هستى خود انجام مىدهد ، اشراف و توجّه به آن هستى است ، نه اثبات كنندهء آن . يعنى بيدارى و آگاهى به هستى خود نمايانگر رشد عقلى آدمى است كه هستى خود را براى خويشتن مطرح مىكند .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 80 | محمد تقي جعفري