بر خودسازى آن نيست كه انسان بايد اوّلا يك روانشناس ماهر و يك فيلسوف در مسائل روانى باشد ، سپس به انسان شدن آغاز كند . آنچه كه مهمّ است اينست كه نخست بايد بوسيلهء تعليم و تربيت و دروننگرى و مراقبتهاى روشنگر مقدارى به عظمت روح پى ببرد و تدريجا به يك عدّه اصول و فعّاليّتهاى عالى روح آشنائى پيدا كند و اين اعتقاد و يقين به او حاصل آيد كه برخوردارى روح از آن نيروها و استعدادها كه خداوند متعال به آن عنايت فرموده است ، قانون دارد و نظم دارد . دليل بر لزوم چنين اعتقاد و يقين اينست كه وقتى كه اين انسان آگاه مىبيند يك موجود كوچك و محقّر و ساده مانند يك عدد كاه ، يك برگ در روى درخت يا افتاده بر زمين ، بدان جهت كه واقعيّت دارد بر كنار از نظم و قانون نيست ، آيا روح با آن عظمت خيره كننده اش مىتواند چيزى بىنظم و قانون باشد اين آگاهىها و معارف ابتدائى به شرط آنكه پيگيرى شوند و عملى را كه اقتضاء مىكنند ، با كمال خلوص بجا آورده شود ، در اين موقع سالك سبيل عرفان به راه افتاده است . يكى از اساسىترين علل يا بعبارت ديگر اساسىترين انگيزهء اقدام به خود شناسى و خودسازى ، آن نگرانى مقدّس است كه انسان هشيار در هر حال كه باشد ، در بارهء « آن چنان كه بايد » در درون خود احساس مىنمايد . اين نگرانى مقدّس مانند همان اندوه مقدّس است كه در مبحث [ لذّت جوئى از وجد و حال عرفانى جوانه ايست كه پس از قطع شاخه - هاى خودخواهى در « خود طبيعى » سر برمىكشد ] به آن اشاره كرديم و گفتيم اندوه ناشى از توجّه دقيق به آن سرمايهء بزرگى كه خداوند هستى بخش به انسان عنايت فرموده است كه اين كنجكاوى را بدنبال خود مىآورد كه آيا من از اين سرمايه « آن چنان كه بايد » بهره بردارى ميكنم يا نه به همين جهت است كه در موارد بسيارى از آيات قرآنى و نهج البلاغه و ديگر منابع اسلامى با مطلوبيّت اندوه و خوف و خشيت روبرو مىشويم . گفتيم كه آگاهىها و بيدارىهاى مقدّماتى عرفان مثبت از آشنائى با عدّه اى از اصول و فعّاليّتهاى عالى روح شروع مىشود .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 79
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٧٩