از عوارض مادّه و مادّيّات نفس آدمى را از عوامل فنا و قوانين كون و فساد كه در پهنهء طبيعت حكمفرما است ، بالاتر مىبرد و آمادهء عروج و صعود مىنمايد كه :
خلقتم للبقاء لا للفناء
( شما براى بقاء و ابديّت آفريده شدهايد ، نه براى فناء ) .
اى دل ار سيل فنا بنياد هستى بر كند
چون ترا نوح است كشتيبان ز طوفان غم مخور
حافظ
سعديا گر بكند سيل فنا خانهء عمر
دل قوى دار كه بنياد بقاء محكم از او است
سعدى
اين كه گفته شده است : بقاء و ابديّت بذرى است كه در نفس انسانى كاشته شده است ، آنچه كه ضرورت دارد ، مصون داشتن آن از آفات روييدن ، و آبيارى با معرفت و عمل است كه آن بذر الهى برويد و به ثمر برسد « مطلبى است كاملا صحيح و هر انسانى مىتواند با عمل به قانون هويّت واقعى حيات ، اين مطلب را با احساس عميق درونى خود دريابد . آيا اين همان احساس عميق نيست كه انسانها را وادار به ايجاد موضوعاتى مىكند كه با پايان يافتن زندگى او ختم نشود ، بلكه موضوعى كه از او بوجود آمده است ، مثلا يك اثر هنرى يا محصول يك خدمت اجتماعى يا يك كشف علمى ، براى ابد پايدار بماند و فراگير همهء انسانها در همهء زمانها بوده باشد آرى ، چنين است .
احساس اين بقاء و ابديّت ممكن است در موضوعات فانى بطور تخيّلى و ساختگى اشباع شود كه در اين صورت اشباع كاذب ناميده مىشود . برگرديم به اصل مسئله اى كه مطرح نمودهايم . گفتيم آن انحرافى كه از خود كوچك بينى نصيب انسان مىگردد ، كمتر از انحرافى كه ناشى از خود بزرگ بينى گريبان انسان را مىگيرد ، نمىباشد . مصون نگهداشتن اصل اساسى « صيانت ذات »