مىافتد و تدريجا خود طبيعىاش آن قدر متورّم مىشود كه با هيچ دليل و برهان و تنبيهى تورّمش از بين نمىرود . اين دو انحراف تباه كننده دست از گريبان مردم معمولى برنمىدارد . و آن متفكَّران و رشد يافتگان اخلاق والاى انسانى و تكاپوگران ميدان عظمتهاى روحى كه هويّت و مختصّات و رشد روحى انسان در گذرگاه دنيا را با سرنوشت روح در ابديّت مخلوط مىنمايند و اين مسائل بسيار جدّى را طورى بيان ميكنند كه رهروان كوى كمال را به اشتباه و خطا دچار مىسازند . بعضى از بيانات آنان در بارهء « فناى من » در مراحل نهائى رشد ، يا از نيرواناى بودا سر درميآورد كه در مفاهيمى ابهام انگيز غوطه ور است . يا اين « فناى من » در ذات پاك ربوبى چنان طرح مىشود كه گويى نخست مانند جزئى از آن ذات پاك جدا شده و مدّتى در صحنهء طبيعت تكاپو نموده و در پايان كار به همان كلّ پيوسته است كه اگر نمىپيوست ، آن كلّ ناقص مىماند گاهى ديگر ذات اقدس ربوبى در حالتى از حالات فناى يك من ، خود را ابراز مىدارد و مىگويد : « منم حقّ » و موقعى كه حال آن انسان دگرگون مىشود و آن حالت « فنا » از بين مىرود ، يك من معمولى مىگردد و مسير حيات معمولى را مىپيمايد . به نظر مىرسد همهء اين حالات روحى بيان - كنندهء بعدى بسيار با عظمت از روح انسانى است كه بر همهء عالم هستى اشراف پيدا مىكند و از چنان احاطهء با عظمتى برخوردار مىگردد كه نظيرش را در هيچ يك از حالات روحى نمىتوان مشاهده كرد ، ولى آيا در اين حالت يك من انسانى خدا شده است كمال برين شده است نه هرگز ، بلكه او حالتى از حالات كمال انسانى را دريافته است . بنا بر اين ، پويندگان راه عرفان به معناى اصطلاحى آن ، در بارهء يك مسئله به واقعيّت رسيدهاند و آن عبارتست از دريافت شكوفائى من عالى انسانى و در بارهء مسئله اى ديگر دچار اشتباه شدهاند و آن عبارتست از احساس تعيّن خداوندى در وجودشان . اگر معناى « فنا از خود » بقاء با بقاء الله است ، اين حقيقتى است صحيح ، زيرا تزكيهء نفس
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 251
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٥١