دو انحراف تباه كننده كه بزرگترين و نفوذ ناپذيرترين سدّ تكامل و رشد آدميان گشته است : يك - خود بزرگ بينى . دو - خود كوچك بينى
در يك مثل عاميانه كه بهترين بازگو كنندهء افراط و تفريط در نوع انسانى است ، چنين آمده است : كه كودكى در پشت بام بازى ميكرد ، وقتى كه به لبهء بام نزديك شد ، مادرش فرياد زد : برو عقب ، برو عقب ، كودك آن قدر عقب عقب رفت كه به لبهء ديوار طرف مقابل رسيد . بار ديگر مادر كودك از آن طرف فرياد زد ، برو عقب ، برو عقب ، كودك تا لبهء بام مقابل رفت . . . بدين ترتيب اين جريان و فرياد تكرار مىشد تا يك خردمند كه در آنجا مشغول تماشا بود ، گفت : مادر مهربان اين قدر داد و فرياد مكن ، اين كودك فلسفه و هدف داد و فريادهاى ترا نمىفهمد ، زحمت بكش و برو پشت بام و كودك را بردار و پايين بياور . ( 1 ) وقتى كه به انسانهائى كه در مسير رشد روحى هستند و هنوز از اصول و قوانين رشد روحى برخوردار نشدهاند ، ميگوئى : تكبّر و خود بزرگ بينى و خودپرستى و خودنمائى يك پديدهء پليد است ، آن قدر در كوچك كردن و نفى امتيازاتى كه دارا است ، افراط مىورزد كه خود را با كمال خوشحالى و به قصد رسيدن به رشد و كمال روحى منفى مىسازد و موجوديّت خود را تباه مىكند و نام آن را رشد و كمال مىنامد و اگر بگوئى : تو يك انسانى و موجوديّت تو داراى اهمّيّت و عظمت است ، در شناخت اين اهمّيّت و عظمت به اشتباه