تا دمى از هوشيارى وارهند
ننگ خمر و بنگ بر خود مىنهند
4 - گروهى ديگر از انسانها در برابر عوامل جبر نماى زندگى ضعف اسفناكى از خود نشان مىدهند ، مانند اسيران دست قدرت پرستان و شهوترانان و خودكامگان و با اين ناتوانى كاذب كه در خود احساس مىكنند ، در همان اسارت و بردگى احساس آرامش هم مىكنند و در درون خود انگيزه اى براى چون و چرا در آن زندگى كه پيش گرفتهاند نمىبينند . اينان هم آرامش خاطر دارند ، مانند آرامش خاطر حيواناتى كه در باغ وحش در ميان قفسها دارند . آيا مىتوان آرامشهاى چهارگانه را كه بطور مختصر متذكَّر شديم آرامش و اطمينان ناميد به نظر مىرسد اين آرامشها معلول بريدن و گسيختن ابعاد بسيار مهمّى از انسان در زندگى است ، نه آرامش طبيعى و منطقى .
شرابخوار پس از آشاميدن شراب ، يا هر شخص تخدير شده كه در خود احساس آرامش مىنمايد ، ناشى از حذف يك بعد يا يك نيروى فوق العاده با اهمّيّت ( هوشيارى و تعقّل ) در زندگى است ، نه آرامش حقيقى .
چنان كه در اوّل مبحث گفتيم : آرامش دل فقط با تكيه به دل آفرين حاصل مىشود . پس كوشش براى بدست آوردن چنين آرامشى از بزرگترين اطاعتها است و موجب جذب شدن به بارگاه ربوبى است ، بدون نياز به وسوسههاى درونى و خودسوزى . انجذاب ببارگاه ربوبى اگر واقعا بوجود بيايد ، من انسانى محال است كه در لجنزار خودپرستى و طبيعت پست حيوانى غوطه ور شود تا براى نجات دادنش به كوبيدن آنچه كه در انسان وجود دارد ، نيازمند بوده باشد .
خلاصه با نظر به منابع اساسى عرفان اسلامى كه قرآن و سنّت و عقل سليم و اجتماع است به اين نتيجه مىرسيم كه شناخت عظمتها و كمالات اخلاق عالى انسانى و توجّه به استعداد الهى بودن انسان و گرايش به اين امور فوق خود طبيعى بيش از گلاويز شدن با خود طبيعى براى نجات آن ، مورد تأكيد قرار گرفته است .