بنا بر اين ، آيهء شريفه چه مقصودى از آرامش خاطر را بيان مىنمايد آرامشهاى سطحى مانند رضايت خاطرهاى بىاساس كار معمولى بشرى است . همهء ما مىدانيم كه انسانها در طول تاريخ خود بيك عدّه امورى رضايت داشته و با درونى آرام و مطمئنّ به آن امور زندگى كردهاند كه حتّى اگر در موقعيّتى مناسب به همان اشخاص مىگفتند كه اصلا شما مىدانيد به چه چيزهائى دل خوش داشتهايد قطعا نمىتوانستند رضايت و دلخوشى خود را به آن امور توجيه كنند . ما در اين مورد به اساسىترين علل آرامشها اشاره مىكنيم : 1 - محدوديّت تفكَّرات و ناچيزى اطَّلاعات كه فقط مىتوانند زندگى محقّر شخص را در محدودهء ديدگاهى كوچك كه براى خود ساختهاند ، اداره كنند .
به همين جهت چون و چراهائى كه براى اين اشخاص طرح مىشود ، بدانجهت كه خيلى سطحى و محدود مىباشد ، پاسخهائى مناسب آنها نيز قانع و آرامشان مىسازد .
2 - اشخاصى هستند كه از قدرت تفكَّر و وفور اطَّلاعات در بارهء اصول و مسائل زندگى و كائناتى كه محيط بر آنان مىباشند ، برخوردارند ولى به جهت قرار گرفتن در جاذبهء لذّت يا بى ، كه نمىگذارد آدمى به عمق اطَّلاعاتى كه به - دست آورده است ، نفوذ فكرى نمايد و در بارهء آنچه كه از طبيعت و غير طبيعت در پيرامونش مىگذرد ، بطور دقيق بينديشد ، لذا از صحنهء زندگى مىگذرد بدون اين كه با حقيقت و اصول بنيادين آن سرو كارى داشته باشد .
3 - عدّه اى ديگر را مىبينيم كه بوسيلهء عوامل گوناگون تخدير ، از هشياريها مىگريزد و اصلا نمىگذارد سؤالى در پيش رويش نمودار گردد ، تا مجبور به دادن پاسخ به آن بوده باشد . - متأسّفانه اكثريّت چشمگيرى از انسانها از اين گروهند و آرامش خاطرشان مستند به سستىها و تخديرهاى گوناگون است .
جمله عالم ز اختيار و هست خود
مىگريزد در سر سرمست خود
مىگريزند از خودى در بيخودى
يا به مستى يا به شغل اى مهتدى