ديگر از جهان عينى كه با وسائلى غير از حواسّ مزبور ارتباط برقرار كنيم ، مطرح نمائيم .
6 - ما با مشاهدهء زيباييها لذّت مىبريم و با برقرار كردن ارتباط با صدها نوع عامل لذّت ، صدها نوع لذّت را در مىيابيم . اين لذّتها در درون ما واقعيّت دارند و ساختهء ذهن ما نيستند ، يعنى اين لذّتها چهره هائى از درون ما انسانها است كه جزئى از جهان هستيم در صورتى كه نه لمس كردنى هستند و نه ديدنى و شنيدنى و بوئيدنى و چشيدنى ، بلكه اين لذّتها كه چهره هائى از واقعيّتهاى جهان هستى مىباشند با نوعى از استعدادهاى درونى ما درك و دريافت مىشوند .
7 - همچنين انواع دردها و تجسيمها و انديشهها و غير ذلك .
8 - هيچ كسى نمىتواند در اين حقيقت ترديد كند كه در ميان هر يك از اجزاء قضيّه اى كه قانونى را تشكيل مىدهند ، ضرورتى وجود دارد ، مانند ضرورت رابطهء علَّيّت ميان علَّت و معلول ، با اين حال ارتباط ما با رابطهء مزبور با هيچ يك از حواسّ و استعدادها نيست ، بلكه فقط تعقّل است كه اين چهره يا اين بعد از جهان عينى را براى ما اثبات و قابل درك مىسازد .
9 - آيا تا كنون هيچ انسان آگاه و هشيارى را سراغ داريد كه بگويد : عدالت و ظلم ساختهء ذهن بشرى است البتّه بحث در اشكال مختلف و نمودهاى قراردادى جوامع و ملل نيست ، زيرا روشن است كه نمودهاى عدالت و ظلم به جهت اختلاف قوانين و مقرّرات جوامع و ملل بسيار گوناگون است ، ولى رفتار مطابق قانون « هر چه باشد » با احترام به آن قانون ، عدل است و انحراف از قانون يا اهانت به آن ، ظلم است . اين احترام به قانون و رفتار طبق قانون ، يا بالعكس - اهانت به قانون و انحراف از آن ، چهره اى از درون انسانى است كه جزئى از جهان هستى است . پس عدالت و ظلم چهره هائى از واقعيّات غير محسوس هستى مىباشند كه ارتباط ما با آنها بوسيلهء حواسّ طبيعى
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 196
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٩٦