مىتوانند تا حدودى طعم عرفان علىّ بن ابي طالب عليه السّلام را بچشند كه در هدف اعلاى حيات غوطه ور بوده است . با اين عرفان است كه آدمى در همهء لحظات زندگى گام به ما فوق خودخواهانه گذاشته از بهجت و انبساط و شكوفائى خود روح برخوردار مىگردد . ابن سينا مختصّات اين عرفان را چنين بيان مىدارد : العارف هشّ بشّ بسّام يبجّل الصّغير من تواضعه كما يبجّل الكبير ، و ينبسط من الخامل كما ينبسط من النّبيه ، و كيف لا يهشّ و هو فرحان بالحقّ و بكلّ شيء فإنّه يرى الحقّ فيه ، و كيف لا يستوى و الجميع عنده سواسية . أهل الرّحمة قد شغلوا بالباطل ( 1 ) ( انسان عارف گشاده رو و شكوفا و همواره تبسّمى بر لب دارد . عارف مردم كوچك و افتاده را با فروتنى خود همان گونه تعظيم و تكريم مىكند كه مردم بزرگ و چشمگير را . عارف از ديدار انسانهاى كمهوش ( و يا گمنام ) همان انبساط را پيدا مىكند كه از انسانهاى هوشيار ( و يا مشهور ) عارف چگونه گشاده رو و شكوفا نباشد ، در حالى كه به جهت رابطه با حقّ و با همهء واقعيّات كه حقّ را در آنها مىبيند ، خرسند و شكوفا است . و چگونه مردم كوچك و انسانهاى بزرگ از ديدگاه او مساوى نباشند در حالى كه همهء آنان در برخوردارى از فيض وجود مساويند . از ديدگاه والاى عرفان ، مردم عقب مانده از كاروانيان رشد و كمال مورد دلسوزيند نه تنفّر و انزجار . ) . البتّه چنان كه روشن است مقصود ابن سينا عقب ماندگان بىاختيار از رشد و كمال مىباشند نه درندگان انساننما و پليدان و تبهكارانى كه بر ضدّ موجوديّت خويش و ديگران حركت مىكنند . در آن هنگام كه اين رشد شگفت انگيز روحى سراغ ما انسانها را بگيرد ، همان موقع است كه معمّاى لا ينحلّ تضادّ قيافهء ارزشهاى والاى جهان هستى مانند تابش فروغ الهى بر اين جهان و توصيف اجزاء و روابط آن بعنوان آيات خداوند از يك طرف و چهرهء كمّى و
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 193
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٩٣
هامش
( 1 ) . الاشارات و التّنبيهات - تنبيه چهارم - نمط نهم ص 388 حسين بن عبد اللَّه بن سينا