در نظر بگيريم ، سپس جمله اى را كه در بارهء عشق در عملكرد بشر گفته شده است خواهيم آورد .
عاشق شو ارنه روزى كار جهان سرآيد
ناخوانده درس مقصود از كارگاه هستى
جمله اى هم در بارهء عشق در جلوه گاه طبيعىاش : « در شبهاى عشق ، آنجا كه نهال زندگى كاشته مىشود و مشعل فروزان حيات دست بدست مىگردد » . حالا عشق در آن معناى ورشكست شده اش را در عملكرد بشرى ملاحظه فرمائيد : « عشق يعنى درشكههاى كرايه » عرفان در فضاى ذهن مردم معمولى و آن گروه از اهل تحقيق كه متأسّفانه جريانات ذهنى مردم معمولى را ملاك تحقيقات خود قرار مىدهند ، يك پديدهء بسيار نامشخّص و مبهم است . زيرا برداشتهاى آنان از معناى عرفان مستند به رفتار و نمودهائى است كه از عرفا يا مدّعيان عرفان مشاهده كردهاند ، بدون اين كه از واقعيّتهاى جارى در روح آنان اطَّلاعى داشته باشند ، در حالى كه هيچ رفتار و نمود عينى نمىتواند بازگو كنندهء كامل عوامل و انگيزهها و فعّاليّتهاى روحى آن رفتار و نمود عينى بوده باشد . دو موضوع مهمّ بىاساس بودن تصوّرات عاميانه و تحقيقات رفتارشناسى را در بارهء عرفان اثبات مىكند : موضوع يكم - وسعت و عمق مفهوم عرفان است كه هم شامل عرفان امير المؤمنين عليه السّلام مىشود و هم شامل حالات لذّتبار و زودگذر روانى اشخاص معمولى مىباشد . بعبارت ديگر كلمهء عرفان در مفاهيم متنوّعى به كار برده مىشود كه ممكن است هويّت بعضى از آن مفاهيم با بعضى ديگر بطورى مختلف بوده باشد كه با يكديگر اشتراكى نداشته باشند .
بعنوان مثال : با نظر به معنايى از عرفان كه حدّ اعلاى رشد انسانى را نشان مىدهد ، هم از جهت دارا بودن بحدّ اعلاى معرفت در بارهء عالم هستى و هم از جهت شناخت همه جانبهء خويشتن و هم برقرار ساختن والاترين حدّ رابطه