تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
با موجود برين كه در پيامبران الهى بوجود مىآيد و در وجود علىّ بن ابي طالب ( ع ) بيل بدست و با كمربندى از ليف خرما و وصله هائى در كفشهايش ، با دارا بودن زمامدارى چند كشور اسلامى با وضوح كامل مشاهده مىشود . از طرف ديگر همين كلمه به كسانى نيز اطلاق مىشود كه به جهت ناتوانى از معرفت عالم هستى و شناخت خويشتن ، و به جهت نداشتن قدرت برگشودن معمّاى رابطهء ما بين خود و خدا و خود و جهان هستى و به جهت فرار از ناگواريها و شكنجه‌هاى زندگى به درون خود پناهنده شده ، با لذايذى محدود و زودگذر و ناديده گرفتن واقعيّات زندگى سرگرم مىشود و دلخوش مىدارد . چنان كه ملاحظه مىشود اين دو نوع عرفان بقدرى با يكديگر متفاوتند كه مىتوان آن دو را دو طرف متضادّ ، يا متناقض معرّفى نمود . از همين جا است كه ما عرفان را به سه نوع كاملا مختلف تقسيم نموده نوع اوّل را « عرفان مثبت » و نوع دوم را « عرفان منفى » و نوع سوم را « حال » مىناميم . حاليّون چنان كه در مباحث آينده مطرح خواهد شد ، آن ارباب ذوق و لذّت گرايانى هستند كه از بروز حالات زيباى روح در ارتباط با هستى كه بسيار لذّتبخش است ، به وجد و هيجان درمىآيند و از عرفان چيزى جز اين احوال روحى خوشايند نمىخواهند . مسلَّم است كه هر يك از اين سه نوع عرفان داراى مراتب و مشخّصات گوناگون مىباشد . موضوع دوم - يكى از نتايج قرار گرفتن در جاذبهء عرفان منفى ، عبارتست از بوجود آمدن سايه اى بىاصل از « خود » حقيقى ، با مقدارى توهّمات و حالات و احساس رهائى از قوانين حاكم بر جهان هستى كه از مختصّات عرفان منفى است . در صورتى كه در عرفان مثبت نه هست ، نيست مىشود و نه نيست بجاى هست ، مغز و روان را اشغال مىنمايد ، به همين جهت است كه هيچ قانونى از واقعيّت خود جدا نمىگردد ، بلكه عارف با احساس اختيار و الا و آگاهى لازم در بارهء قوانين استعدادها و ابعاد وجودى خود را براى بهره بردارى از قوانين و تحصيل هماهنگى با آنها به فعليّت مىرساند اين اختيار كه فوق