او همهء موجوديّت خود را در همهء امور براى خدا بر پا داشته است « من براى خدا »
اينست غرض از تكاپوى عرفانى در اين دنيا ، نه به آن معنى كه انسان عارف ذات خود را با اين تكاپو يا محصول آن بيارايد و فريب خود تورّم يافتهء خويشتن را بخورد ، زيرا معناى تكاپو براى قرار دادن همهء موجوديّت خويشتن در جاذبهء خداوندى همان معنا است كه تنفّس براى زنده ماندن يك جاندار ضرورت دارد ، چنان كه تنفّس نمىتواند آرايشى براى جاندار بوده باشد ، همچنان مسابقه و كوشش و تقلَّا براى بر پا داشتن موجوديّت خويشتن براى خدا نيز بدانجهت كه فطرت خدادادى را به شكوفائى مىرساند ، نمىتواند آرايش و موجب كبر و غرور بى جا بوده باشد . آن انسان عارف كه به مقام « من براى خدا » توفيق يافته است ، در برابر همهء حوادث زندگى و انگيزههاى آن به مقام امن و اطمينان رسيده است چنان كه در جملات قبلى اشاره شد ، وجود او مشعلى است فروزان براى كاروان ممتدّ انسانها .
33 ، 37 - مصباح ظلمات ، كشّاف عشوات ، مفتاح مبهمات ، دفّاع معضلات ، دليل فلوات ( چراغى است در ظلمات ، كشف كنندهء تاريكىها و شبهات ، كليدى براى گشودن ابهامها ، بر طرف كنندهء دشواريها ، راهنمائى در بيابانهاى [ بى سر و ته حيات ] .
او پيشتازى است روشنگر و نگهدارندهء كاروان حقّجوى بشريّت از گمراهىها
چنين انسان وارسته از علائق طبيعت و پيوسته به مقام جاذبيّت ربوبى هرگز نمىتواند به روشنائى درون خويشتن قناعت بورزد . آيا مىتوان درونى را روشن و منوّر خواند در حالى كه اهمّيّتى به تاريكى درونى ديگر انسانها نمىدهد و براى مرتفع ساختن تاريكىها و ابهامات و مشكلات آنان توجّهى