او نفس خود را فقط براى خدا بر پا داشته است - در بزرگترين امور - از صادر نمودن هر چه كه بر او وارد شود و در گرداندن هر فرعى به اصل خود ) .
او چنان كه همهء حقائق را مانند نمودها در روشنائى خورشيد مىبيند ، خود مانند خورشيد همهء حقائق را روشن مىسازد .
وصول روح يك انسان عارف بمرحلهء اعلاى يقين ، تاريكىهائى را كه همه كس را به زانو در مىآورند و وى را از حركت باز مىدارند ، از پيش چشمانش منتفى مىسازد ، زيرا او روشن است و همه چيز را در روشنائى مىبيند .
نه شبم نه شب پرستم كه حديث خواب گويم
چو غلام آفتابم همه ز آفتاب گويم
او در جاذبهء خورشيد ربّانى قرار گرفته است و همواره با خورشيد و انوار آن دمساز است -
گر هلالم گر بلالم مىدوم
مقتدى بر آفتابت ميشوم
وسوسهها و شكوك و ترديدها راهى به نهانخانهء نورانى او ندارند ، زيرا جان آگاهش قوىتر از آن است كه اين گونه امواج بىاساس بتوانند آن را متزلزل و تاريك بسازند . و مىتوان گفت : حقائق عالم هستى كه براى بيگانگان از حقيقت ، تاريك بوده و براى روشن شدن به چراغهاى خارج از خود نيازمندند ، براى اين انسانهاى عارف ، خورشيدهائى از درون خود نشان مىدهند ، اگر خورشيد كيهانى روشن ساختن نمودها و اشكال و رنگهاى اجسام را به عهده گرفته است ، خورشيدهائى كه در نهاد موجودات مىدرخشند ، حقائق آن موجودات را براى اهل عرفان نشان مىدهند -
هست آن ذرّات جسمىاى مفيد
پيش اين خورشيد جسمانى پديد
هست ذرّات خواطر و افتكار
پيش خورشيد حقائق آشكار