تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦

انسان عارف اگر سخنى بگويد مقصود خود را تفهيم مىنمايد و موقعى كه سخن موردى نداشته باشد ، سكوت مىكند .

مسلَّم است كه منظور امير المؤمنين ( ع ) از تفهيم ، معناى معمولى آن نيست ، زيرا اكثريّت قريب به اتّفاق مردم هم در صورتى كه علَّتى براى اخلال در نظم و حكمت سخن نداشته باشند ، سخن را براى تفهيم مقصود خود مىگويند . به همين جهت است كه بايد گفت : مقصود امير المؤمنين ( ع ) از تفهيم ، صراحت - گوئى و پرهيز از دغلبازى در گفتگوها و اجتناب از لفظ بافى و آرايشگرى در اصطلاحات است . چنان كه در فرمان مالك اشتر فرموده است : « مالكا ، از منعقد ساختن پيمانها بوسيلهء الفاظى كه بعدها امكان تحريف و تدليس و دغل - كارى در آنها وجود داشته باشد ، پرهيز نما » خلاصه انسان عارف كسى است كه لفظ بازى و اصطلاح بافى را ويترين براى نمايش خود قرار ندهد . و الفاظ را در سخنانش بطورى انتخاب كند كه مردم در فهم آنها به سنگلاخ نيفتند ، مگر اين كه معنى فى نفسه مشكل و قابل فهم همگان نبوده باشد . مانند سخنان علمى كه احتياج به اطَّلاعات مربوطه دارد و بدون آن اطَّلاعات سخنان مزبور قابل فهم همه كس نمىباشد . از همين جا است كه مىتوان پديدهء شطحيّات را كه حتّى براى ارباب معرفت هم قابل فهم نمىباشند ، ارزيابى نمود . مخصوصا آن شطحيّات كه ظاهر آنها غير قابل پذيرش باشد و هنگامى كه گويندهء آنها مورد سؤال قرار بگيرد كه مقصودش چه بوده است پاسخى را بدهد كه الفاظ وارده در شطح گوياى آن نباشد . بعنوان مثال : در اين شطح « او ديشب در بالينم بود و من بوسه‌ها بر چهرهء دلربايش زدم » و مقصود از اين جمله اين باشد كه ديشب در حالات روحانى كه خود را با خدايم نزديك مىديدم ، راز و نيازها با او داشتم « اين شطحيّات صحيح نيست و به پائين آوردن عاليترين دريافتهاى روحانى كه راز و نياز با خدا است مىانجامد . ما در سخنان پيامبران عظام و ائمّهء طاهرين عليهم السّلام چيزى از مقولهء شطحيّات نمىبينم . بلى ، در قرآن متشابه