بيت زير جبران خليل جيران مىبينيم
فسارق الزّهر مذموم و محتقر
و سارق الحقل يدعى الباسل الخطر
[ عدالت اجتماعى و تكامل انسانى را بنگريد : ] كه ( دزد يك شكوفه و يا يك گل ناچيز دزد و پست است و بايد به كارى كه انجام داده است ، توبيخ شود [ و در بارهء او كيفر اجراء گردد ] ولى كسى كه خود مزرعه يا خود باغ را بدزدد ، شجاع و قهرمان ناميده مىشود )
و قاتل الجسم مقتول بفعلته
و قاتل الرّوح لا تدرى به البشر
( و كسى كه قاتل جسمانى يك انسان است ، قطعا بايد بعنوان قصاص كشته شود ، ولى قاتل روح مورد توجّه بشر قرار نمىگيرد ) البتّه مسئلهء قصاص يا عفو اولياء مقتول و يا ديهء مالى از ديدگاه اسلام براى حفظ حيات انسانها كاملا صحيح است و منظور جبران خليل هم نفى وقاحت آدمكشى نيست ، بلكه مىگويد : حال كه قتل جسمانى موجب كيفر شديد است ، چرا اين بشر به قتل روحى اهمّيّت نمىدهد آيا اين خود يك تناقض نيست .
خلاصه ، ترس و شجاعت هم از جملهء آن مفاهيمند كه در طوفان تمايلات حيوانى بشر حقيقت خود را از دست دادهاند ، تا آنجا كه مىتوان گفت : به اين موجود كه انسان ناميده مىشود ، در موردى كه بايد بترسد تلقين مىكنند كه نترس و در جائى كه بايد نترسد مىگويند كه بترس نترس از ارتكاب هر پليدى كه نردبانى براى جاه و مقام تو باشد بترس از آن عدل و صدق و صفا و صميميّت كه ضرر به مال و منال و جاه و لذائذ حيوانى تو وارد بياورد به همين سادگى آرى ، به همين سادگى بسادگى نوشتن كتاب تاريخ بشرى با سطور خون و خونابه
چشم باز و گوش باز و اين عما
حيرتم از چشمبندى خدا
5 - رسيدن به مقام يقين و پرداختن به اعمال صالحه . عمل مستند به يقين كار آزادانهء روح است ، در صورتى كه عمل بر مبناى گمان و در تاريكى