و بگويد : آرى ، * ( كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ ) * ( المدثر آيه 38 ) ( هر كسى در گرو اندوختهء خويش است ) .
و -
اين جهان كوه است و فعل ما ندا
سوى ما آيد نداها را صدا
همهء ما با امثال اين جملات سابقهء ذهنى فراوان داريم : « سخنرانى بسيار زيبائى بود » ، « جمله بندىها بينهايت جالب بود » « استاد بيان است » ، « طبع روان دارد » درست است كه سخن زيبا ، جمله بندى جالب ، تسلَّط بر بيان ، طبع روان از مزاياى با ارزش انسانى است ، امّا براى تفهيم معنى و مقصود ، نه ربودن عقل انسانها و خيره ساختن آنها به شكل و صورت مجرّد . بسيار خوب ، آيا فهميدن معنى از شنيدن سخنان دلنشين و زيبا كفايت مىكند نه هرگز ، بلكه بايد معناى مقصود را فهميد و حقيقتى را كه در آن معنى وجود دارد پذيرفت و براى نجات از كثافتهاى درونى و آراستن روح با حقايق به كار بست . لذا ما بايد اين قضيّه را مانند يك اصل مسلَّم بپذيريم كه گوش ما خيلى بيش از آنچه كه احتياج داريم ، مىشنود ، چنان كه چشمان ما خيلى بيش از آنچه كه بتوانيم از ديدنىها استفاده كنيم ، مىبيند . اين يك معناى خيالى نيست كه در زير مىخوانيم : -
دل گفت مرا علم لدنّى هوس است
تعليمم كن اگر ترا دسترس است
گفتم كه الف ، گفت دگر هيچ مگوى
در خانه اگر كس است يك حرف بس است
نيست در لوح دلم جز الف قامت يار
چكنم حرف دگر ياد نداد استادم