تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
تجسّم عينى حقايق و بايستگىها در جريان زندگى مردم قابل مشاهده مىشود نه در عالم خيال و نه در هوا ، لذا مطالعهء زندگى ديگران چه در گذشته كه صفحات تاريخ براى ما حفظ كرده است و چه در زندگى مردم معاصر ، مىتواند درسهاى آموزنده اى براى تنظيم و توجيه زندگى ما بوده باشد . معناى اين قضيّه اينست كه همهء انسانها در برابر همديگر مانند كتابها و آزمايشگاه هائى هستند كه مىتوانند بهترين وسيله در پيش برد فهم و تعقّل و تجارب مفيد براى همديگر باشند . بعنوان مثال وقتى كه فردى از اين انسانها مىبيند كه فرد يا افرادى از همنوعان خود ، فقط بوسيلهء كار و تلاش و به كار انداختن همّت به نتيجه رسيده‌اند ، اين درس بزرگ و احياء كننده مىتواند يكى از اساسىترين قوانين « حيات معقول » را براى آنان بياموزد . وقتى كه عكس اين جريان را يعنى سقوط و نابودى را بوسيلهء رفاه طلبى و تن پرورى و بار سنگين شدن بر دوش اجتماع در فرد يا افرادى مىبيند ، بايد اين درس آموزنده و احياء كننده را فرا بگيرد كه ساختمان انسان و جهان بطورى بنا شده است كه هيچ راهى براى زندگى صحيح جز حركت مستند به كار و كوشش وجود ندارند . وقتى كه مىبيند كبر و غرور آتش بر خرمن انسانها زده است ، بايد بفهمد كه كبر و غرور يك بيمارى است و در نابود كردن خرمن وجود آدميان هيچ تفاوتى در ميان آنان نمىگذارد .

5 - انسان شقىّ كسى است كه فريب هوى و غرور و عوامل فريبندهء خود را بخورد .

سختىها و ناگواريهاى دنيا و محروميّت از عوامل لذّت بار و محبوبيّت و شهرت اجتماعى و حتّى قرار گرفتن در نهانخانهء تاريك گمنامى ، هيچ يك از اين امور را نمىتوان شقاوت ناميد و با اين نامگذارى دروغين و تلقين نابخردانه روح علوى طلب را زير فشار شكنجه قرار داد . شقىّ كسى نيست كه در اين دنيا مالك چيزى نيست ، شقىّ كسى است كه مالك خويشتن نباشد و در عين برخوردارى از خوشايندترين لذائذ بردهء حلقه به گوش عوامل لذّت بوده باشد . شقىّ كسى است كه در عين برخوردارى از قدرت ، بردهء بىاختيار قدرت