بسته است . اسف بارترين حالات يك انسان ، خصومت و عداوت وى با خويشتن است . و چه خصومت و عداوتى بالاتر از دشمنى انسان با خويشتن بدين ترتيب مىتوان گفت : چه اندك است شمارهء اشخاصى كه در روز معاد كه آغاز ابديّت است ، خطاب جنايتكار به آنان متوجّه نشود ، زيرا هر خيانتى كه در بارهء روح انجام مىگيرد جنايتى است كه به روح وارد شده است . آيا خاموش كردن شعلههاى اشتياق روح به ارتباط با حقيقت [ كه معصيت به خدا است ] جنايت به روح نيست آيا قطع ارتباط روح با خدا كه اگر آن ارتباط صحيح برقرار شود ، بمنزلهء شعاعى از انوار عظمت خداوندى مىباشد ، جنايت به روح نيست آيا ظلم و تعدّى بر حقوق ديگران كه از بزرگترين گناهان است ، جنايت به روح نيست خصومت با علم و معرفت و غوطه ور شدن در لجن نادانىها جنايت به روح نيست آرى ، همهء اينها جناياتى است كه انسان غافل به روح خود وارد مىآورد . در آن هنگام كه آدمى خدا را فراموش مىكند و خود را از مجراى فيض او دور مىسازد ، در حقيقت خود را فراموش مىكند . * ( وَلا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا الله فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ ) * ( 1 ) ( و نباشد از آنان كه خدا را فراموش كردند و خدا هم آنان را به - فراموش كردن خويشتن وادار كرد )
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 291
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٩١
گر نخواهى خود فراموشت شود
ياد او كن ياد او كن ياد او
فراموشى خداوندى ، يعنى بريدن چشمه سار از منبع خود ، و بريدن چشمه سار از منبع خود ، يعنى خشكيدن آن چشمه سار . در حقيقت با معصيت و فراموش كردن خدا ، خود طبيعى فرمانده مطلق العنان درون مىگردد و روح به جهت عدم تحمّل جنايات وارده خود را از ميدان حيات بر كنار مىنمايد و از ديدگان درون ناپديد مىگردد .
هامش
( 1 ) . الحشر آيهء 19 .