خويشتن است . شقىّ آن نيست كه از نعمت علم و معرفت به جهت علل جبرى بهره ور نيست ، شقىّ كسى است كه علم و معرفت را وسيله اى براى تورّم خود طبيعىاش نموده است و در لجن غرور و خودخواهى فرو رفته است . شقىّ كسى نيست كه پائى براى رفتن ندارد ، شقىّ كسى است كه راه مىرود و ارزشها و ناتوانان را زير پاى خود محو و متلاشى مىسازد . شقىّ آن نيست كه براى ديدن اشكال و رنگهاى عالم طبيعت ، چشم بيننده ندارد ، شقىّ كسى است كه با ديدن همهء اشكال و رنگها و حقائق و روابط موجوده در جهان هستى ، هيچ معناى معقولى را در آن نمىبيند و همهء هستى و وجود خويش را با چشمانش لمس مىكند -
ندهى اگر به او دل به چه آرميده باشى
نگزينى ار غم او چه غمى گزيده باشى
نظرى نهان بيفكن مگرش عيان ببينى
گرش از جهان نبينى بجهان چه ديده باشى
ملَّا محسن فيض كاشانى
ساده لوح آن كسى است كه مىگويد : من مىتوانم كتاب هستى را « آن چنان كه هست » بخوانم و آن چنان كه بايد در آن تصرّف كنم و با آن ارتباط برقرار كنم ، بدون اين كه بدانم مؤلَّف اين كتاب كيست و براى چه هدفى آن را نوشته است ممكن است يك ساده لوحى بگويد : كتاب را بدون اين كه مؤلَّفش شناخته شده باشد ، مىتوان خواند و از مطالبش استفاده كرد و احتياجى به شناختن مؤلَّفش نيست . اين اعتراض كننده بايد بداند كه تشبيه عالم هستى و وجود انسان به كتاب نبايد ما را به اين خطا دچار بسازد كه واقعا عالم هستى و وجود انسان دو كتابند كه مطالب آنها با الفاظ معمولى كه دلالت آنها بر معانى خود قرار دادى مىباشد تأليف شده است ، زيرا كتاب هستى و وجود انسان جلوه هائى واقعى از مشيّت خداوندى هستند كه هر لحظه وجود خود را از فيض او سيراب نموده