مفهوم عمومى آن در لغت كه به معناى فعل است در نظر گرفت ، ولى اين معنى به همهء آياتى كه كلمه در آنها به خدا نسبت داده شده است ، قابل تطبيق نمىباشد .
برگرديم به اصل مطلب كه يكى از كتابها كتاب محو و اثبات است و موضوع بدا مربوط به همين كتاب است . آن گروه از مسلمين كه بدا را منكرند ، بايد در آيهء محو و اثبات دقّت كنند - زيرا اين آيه صراحتا مىگويد : كه خداوند در حال محو و اثبات اشياء است ، يعنى هيچ قاعده و جريانى نمىتواند دست خداوندى را از اشراف و احاطه و تصرّف دائمى در اشياء ببندد . و روايتى كه از پيامبر اكرم نقل مىشود كه :
جفّ القلم بما هو كائن
( قلم آنچه را كه خواهد بود ، نوشته و تمام شده و خشكيده است ) .
معنائى دارد كه هيچ منافاتى با محو و اثبات و بدا ندارد :
هكذا تأويل قد جفّ القلم
بهر تحريض است بر فعل اهمّ
چون قلم بنوشت كه هر كار را
لايق آن هست تأثير و جزا
كژ روى جفّ القلم كژ آيدت
راست رو جفّ القلم بفزايدت
كرد دزدى دست شد جفّ القلم
خورد باده مست شد جفّ القلم
عدل آرى مقبلى جفّ القلم
ظلم آرى مدبرى جفّ القلم
تو روا دارى روا باشد كه حقّ
خود كند معزول از حكم سبق
مگر توبه كه مىتواند گناهان را محو كند ، با جفّ القلم ناسازگار است يقينا نه ، زيرا خود اين كه توبه عامل محو گناهان است ، داخل در ما هو كائن است ، پس چنان كه عمل و نتيجهء عمل در عالم ثبت قوانين با توبهء انسانى دگرگون مىشود ، همچنين همهء جريانات هستى با اين كه در عالم ثبت قوانين ، مجرا و حركت معيّنى دارند ، با اين حال ، آن قوانين كه ساختهء خود مشيّت الهى هستند ، نمىتوانند دست خدا را ببندند و بقول مولوى : او را از فعّاليّت دائمى معزول نمايند . بنا بر اين ، يا مقصود از جفّ القلم ثبات قانونى اشياء و رويدادها