زيرا گرفتن جان فى نفسه كه مرگ است جنبهء انتقام ندارد ولى در روايتى كه پس از اين نقل مىكنيم احتمال التماس گرفتن روح قوىتر به نظر مىرسد ، زيرا در آن روايت ابن عبّاس پس از شنيدن جملهء وى از روى اعتراض به وى مىگويد : هيهات اى عمرو ، تو از خدا تازه را گرفتى و مىخواهى كهنهء آن را برگردانى و از تو راضى شود ] سپس دست خود را بلند كرد و گفت : خداوندا دستور دادى و ما معصيت كرديم و نهى كردى ، مرتكب شديم ، نه از گناهان برى هستم كه عذرخواهى كنم و نه نيروئى دارم كه از آن يارى بجويم و گذشته را جبران نمايم و لكن لا إله إلَّا اللَّه . عمرو اين جمله را تكرار مىكرد تا مرد » . و « در روايت مزنى چنين آمده است كه شافعى گفت : ابن عبّاس به خانهء عمرو بن عاص در موقع بيماريش رفت و سلام كرد و گفت : چگونه صبح كردى عمرو پاسخ داد : من به اين حال رسيدهام در صورتى كه اندكى از دنياى خود را اصلاح و خيلى از دينم را افساد كردهام ، اگر افساد مىكردم آنچه را اصلاح كردهام و اصلاح مىكردم آنچه را كه افساد كردهام ، نجات پيدا مىكردم . اگر اكنون طلب كردن سودى بحالم داشت طلب مىنمودم و اگر قدرت داشتم فرار كنم فرار مىكردم ، در اين موقع مانند كسى كه ميان آسمان و زمين خفه شده است قرار گرفتهام ، نه مىتوانم با دستانم بالا بروم و نه با پاىهايم به زمين فرود بيايم ، برادر زادهام ، مرا موعظه كن تا نفعى ببرم . ابن عبّاس گفت : هيهات پسر برادرت ، برادرت شده است ، و تو نمىخواستى مبتلا به سرنوشتى شوى مگر اين كه مبتلا شدى و چگونه مىتواند كوچ كننده را كسى موعظه كند يا دستور بدهد كه هنوز اقامت در زندگى دارد . عمرو به ابن عبّاس مىگويد : در اين هنگام كه عمر من به هشتاد و اندى سال رسيده است ، مرا از رحمت پروردگارم نااميد مىكنى خداوندا ، ابن عبّاس مرا از رحمت تو مأيوس مىكند ، بگير از من تا از من راضى شوى . ابن عباس گفت : هيهات اى عمرو تازه را گرفتى و كهنه را برميگردانى » ظاهرا مقصود عمرو گرفتن جان است كه از خداوند
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 186
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٨٦