وارد ميدان جنگ مىشود . امير المؤمنين به طرف او حركت مىكند و عمرو بن - العاص آن قهرمان قهرمانان همين كه خود را در برابر امير المؤمنين مىبيند ، فورا خود را از اسب بر روى زمين انداخته و پوشاكش را كنار مىزند و اسافل اعضايش را در ديدگاه امير المؤمنين قرار مىدهد و از حياى فرشته خوئى امير المؤمنين بهره بردارى مىكند . آرى حياتى كه عمرو بن العاص در اين دنيا براى خود انتخاب كرده بود ، وسيلهء شايستهء تضمين آن گونه حيات اسافل اعضاء مىباشد .
حالا بايد ديد پايان آن زندگى كه با اشتراك چند مرد شروع مىشود و با دروغ و نيرنگ و پيمان شكنىها بجريان مىافتد و رسالت سيّد الانبياء را به استهزاء مىگيرد و با كمال صراحت به مقام پرستى اعتراف مىنمايد و با اسافل اعضاء به تضمين چنين زندگى مىپردازد ، بكجا منتهى مىگردد
اكنون در پايان زندگى عمرو بن العاص بينديشيم و ببينيم زندگى اين خود فريب و نيرنگ باز چگونه پايان پيدا مىكند . ابن ابى الحديد در ج 6 ص 323 و 324 و 325 مطالبى را از خاتمهء حيات اين شخص نقل مىكند : « نقل شده است كه عبد اللَّه بن عباس مىگويد : وارد خانهء عمرو بن العاص شدم و او در حال جان كندن بود ، به او گفتم : تو هميشه مىگفتى : ميل دارم شخص عاقلى را در موقع مردن ببينم تا از او سؤال كنم مرگ را چگونه مىبينى [ اكنون تو خود كه در حال جان كندن هستى بگو ببينم مرگ را چگونه مىبينى ] عمرو پاسخ داد : آسمان را مىبينم كه گوئى بر زمين آمده و من ميان آن دو گرفتارم و خودم را مىبينم گوئى از سوراخ سوزنى نفس مىكشم ، سپس گفت : خداوندا ، بگير از من تا راضى شوى [ احتمالا بقرينهء اعترافاتى كه مىكند ، انتقام است يعنى خداوندا ، از من انتقام بگير تا راضى شوى ، و منظور گرفتن جان نيست ،