معاويه مردى است بىنظير ، بردبار ، مهماننواز ، سياستمدار ، نابغه ، مصلح اقتصادى و فردى نظامى و آبادكننده ، شايسته و منظم ، دوستدار شعر و موسيقى ، بلكه شاعرى خوش ذوق و عالىقدر . علاوه بر اينها ، او مربى لايقى است كه فرزند خود يزيد را براساس بردبارى و نيكوكارى تربيت كرده است .
لامنس هيچ نقصى در معاويه سراغ ندارد . و براساس بردبارى خاصى كه از معاويه وام گرفته ، درصدد توجيه جنايتهاى او برمىآيد ، و براى تبرئه او ، دليلى اين چنين مضحك آورده است :
« معاويه ، كسى نبود كه بىجهت مرتكب جرمى بشود . اگر كسى را مىكشت ، به خاطر اين بود كه كشتن او را نافع مىديد ! »
قضاوت دربارهء اين استدلال خندهآور را به عهدهء خود خواننده مىگذاريم .
او دربارهء يزيد بن معاويه ، زياد بن ابيه ، عمروبن عاص ، مروان بن حكم و ساير امويان و اطرافيان آنها قضاوتهاى مشابهى دارد . يزيدبن معاويه را از لحاظ شجاعت ، « جوانمرد عرب » و از لحاظ بردبارى « معدن حلم » معرفى مىكند ! « 1 » جالبتر از همه اين كه لامنس از آوردن مطالبى كه كوس رسوايى امويان و درباريانشان را به صدا درمىآورد ، پرهيز مىكند و از ذكر رفتار خشونتآميز ايشان با مخالفانشان خوددارى مىنمايد . هرگاه هم ناچار مىشود كه در ضمن بحث از مجرمى از ايشان ياد كند به سادگى از كنار آن مىگذرد و در بيشتر اوقات پرونده تبهكارىهاى ايشان را طورى در حضور خواننده مىگشايد كه خواننده را دچار اشتباه مىكند تا آنها را بىگناه بدانند . در هر صورت ، او براى اين تبهكاران وكيل مدافعى سرسخت است .
مثلًا از نظر او اشكالى ندارد كه رذايل اخلاقى و انسانى مرد تبهكار و خشنى
هامش
( 1 ) . تمام اين مطالب را مؤلف از كتاب معاويه اول به قلم لامنس نقل كرده است .