همچون بسربن ارطاة پوشيده شود ، زيرا او از طرف شخص اول مملكت اسلام ، معاويه به فرماندهى لشكرى جفاكار برگزيده شده و از طرف معاويه مأمور كشتن و شكنجه دادن شيعيان است و وظيفه دارد نسبت به باديهنشينان به سختى رفتار كند و مدينه و طائف و ساير شهرهاى جزيرهالعرب را - كه با معاويه مخالفند - با خاك يكسان سازد . حقا كه او مأموريت خود را به خوبى انجام داد و به هر جا رسيد ، در قتل و ويرانگرى راه افراط پيمود . كار وحشىگرى را به جايى رسانيد كه در موقع بازگشت به شام ، دو كودك عبيداللَّه بن عباس را كه از طرف على بر يمن حكومت مىكرد ، گرفت و بدون تقصير سر بريد ، بىآنكه اين كار نفعى براى خودش يا معاويه داشته باشد ، و هيچ انگيزهاى جز پستى و ناپاكى نداشت .
بيچاره لامنس در نوشتههايش به خود اجازه نمىدهد از اين مرد مجرم به زشتى ياد كند . همين اندازه كه وى خدمتگزار امويان و دشمن على است ، براى لامنس كافى است كه جنايتهاى او را ناديده بگيرد .
ولى لامنس كه به ظاهر مسيحى مؤمنى است ، چگونه به خود اجازه مىدهد مردى همچون على را كه از لحاظ زهد ، پاكى ، استقامت و پايدارى در راه حق و اخلاق و ايمان و انسانيت از تمام مردم به مسيح نزديكتر است ، مورداهانت قرار دهد ؟ !
اصولًا مقصود او در تمام نوشتههايش اين است كه روح شرقى را به طور عموم و روح عربى را - كه در طليعه آن علىبنابىطالب ايستاده است - بهطور خاص ، سركوب و تحقير كند . او چطور به خود اجازه مىدهد از يك سو خود را يك مسيحى مؤمن بداند و از سوى ديگر ، معاويه و يزيد و درباريان ايشان را مورد تجليل قرار دهد و روش آنها را در رسيدن به حكومت بستايد ؟ بدون ترديد چنين مردى داراى روح و سليقه ماكياولى است كه به حكمرانان ديكتاتور مىگويد : « در راه رسيدن به هدف ، انجام هر كار زشتى مباح و قانونى است ، ولو اينكه قربانى كردن مردم باشد ! »
آيا اهانت به مردى كه چنين سخنى مىگويد ، رواست : « آنچه براى خود
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 693
مساهمون: جورج جرداق
ص٦٩٣