معاويه و يزيد و عمروعاص و ديگر جاهطلبان نيرنگ باز را ستايش كند ! از چنين كسى كه نيرنگ بازى معاويه را مىستايد ، نبايد انتظار داشت روش و اسلوب على را بپسندد .
در نظر وى ، ياران على خوشبختتر از على نبودند . او هرگاه به نام ابوذر غفارى ، آن مصلح بزرگ اجتماعى مىرسد ، هيچگونه اشارهاى به عظمت و نيكى و پيكارجويى او نكرده و بد رفتارىهاى امويان را با او ناگفته مىگذارد . تنها دلخوش است كه يك بار او را متعصب ، « 1 » و بار ديگر او را متعصبى آشوبطلب و يار على « 2 » بنامد .
به گفتهء او : يكى از صفات انصار كه با على همسو بودند ، اين است كه نسبت به قريش رشك مىبردند . « 3 » آنها تابع دستور زنان خود بودند . « 4 » 1 يش ، 2 قريش كه مورد رشك انصار قرار گرفته بودند ، همان امويان تيزهوش و سياستمدار بودند كه ديگران به خاطر نداشتنِ آن عقل و هوش ، به ناگزير به ايشان حسد مىورزيدند . « 5 » هنگامى كه لامنس در مورد بنىاميه و دشمنان امام سخن مىگويد ، از روى ايمان و اخلاص ، مزاياى امويان را ستايش مىكند . ابوسفيان ، به نظر او شيخ بزرگوار مكه است . « 6 » پسر عالى مقامش معاويه از نظر حلم و تواضع ، بىنظير است . « 7 » او و زنش هند جگرخوار « 8 » هر دو شاعرند ، بلكه ابوسفيان از همهء قريش شاعرتر است .
هامش
( 1 ) . معاويه اول ، ص 28 .
( 2 ) . همان ، ص 238 .
( 3 ) . همان ، ص 190 ، 194 ، 245 .
( 4 ) . همان ، ص 314 ، 315 ، 337 .
( 5 ) . همان ، ص 330 ، 353 ، 354 .
( 6 ) . همان ، ص 79 .
( 7 ) . همان ، ص 89 .
( 8 ) . همان ، ص 225 .