از صفات نيك و پسنديده را براى اين بزرگان اثبات مىكنند ، با خونسردى و بىتفاوتى مىگذرد . و هرگاه به عبارتى برمىخورد كه به نظر او به ساحت بزرگان اهانتى وارد مىكند ، به رقص و نشاط درمىآيد ! يك عالم عادل منصف ، هرگز نمىتواند چنين صفاتى داشته باشد . چنين عالمى اهل افترا و تهمت است و تهمت و افترايى كه به نام تحقيق علمى به خورد مردم داده شود ، قابل تحمل نيست .
عجيب اين است كه لامنس براى آن دسته از اسناد و مدارك تاريخى كه به غرضورزى و كينهتوزى او كمك نمىكنند ، ارزش علمى و تاريخى قائل نيست و در مقابل ، اسناد و مدارك غيرمسلم را همچون وحى مُنزل مورد ستايش قرار مىدهد !
لامنس به سبب همين غرضورزىهاى خود رسوا و مفتضح شده است . او گاه سندى را آورده و دربارهء صحّت آن ترديد مىكند . آنگاه اخبار ديگرى مىآورد ، بدون اين كه دربارهء صحّت آنها گفتوگويى كند . لكن سرانجام به همان خبر اوّل كه در صحت آن ترديد كرده بود ، باز مىگردد و مدارك ديگر را كنار مىگذارد . زيرا اين خبر ضعيف ، به هدف پست او كمك مىكند و بقيه - كه بيشتر قابل تصديق و مورد اعتماد هستند - در جهت مخالف نيت زشت او هستند .
لامنس ، با قضاياى شرق عربى قديم و از جمله ، قضيه على ابن ابىطالب روبهرو مىشود . بدين ترتيب ، او محمد و على و اصحابش را به يك نظر و ابوسفيان و معاويه و همكارانشان را به نظرى ديگر ، مورد بررسى قرار مىدهد . و لذا آنان در اكثر تأليفات لامنس آماج تيرهاى تهمت و افترا قرار مىگيرند و ابوسفيان و معاويه و يارانشان مورد تعظيم و تجليل . در مورد هر دو گروه ، سخنانش مبالغهآميز است . اكنون به نمونههايى از گفتههاى او توجه كنيد :
لامنس هرگاه به نام على مىرسد ، كوشش مىكند سندى عليه او پيدا كرده ، و طعنى به او زده و افترايى ببندد . او على را از نظر هوش و درايت شخصى بسيار عادى با
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 688
مساهمون: جورج جرداق
ص٦٨٨