او هنوز رسالت كامل خود را به جهانيان ابلاغ نكرده بود كه دنيا را بدرود گفت .
اكنون كه چهره ملكوتى على را در دم مرگ پيش خودم مجسم مىكنم ، مىبينم پيش از آنكه ديدگان را براى هميشه فرو بندد ، تبسمى بر لب دارد .
او مانند همه پيامبران روشنبين جان سپرد ؛ پيامبرانى كه دنيا براى تحمل شخصيت بزرگ آنها تنگى مىكرد و مردم با آنها تناسب فكرى نداشتند و زمانه با آنها آشنايى نداشت ، ولى در اين رسالتها حكمتى است كه خداى داند و بس !
بدين ترتيب ، امام على عليه السلام در نظر جبران ، شخصيت پيامبر گونهاى است كه برتر از قوم و زمان و مكان و محيط خود بود . او يگانه حكيم گرانقدرى بود كه فرزانگان تاريخ را رهبرى مىكرد ، و روح آنها را فروغ مىبخشد . او سرانجام از اين جهان ديده فرو بست ، در حالى كه عرب از پرتو انوار تابناكش بهرهاى نبرده بود . اما ايرانيان حقشناس و روشن ضمير ، پس از روزگارى دراز ، با بلاغت او آشنايى يافته و از اين شخصيت بىمانند بهرهها برده ، و در پرتو انوار جاودانى او به سوى سعادت رهنمون شدند .
با اين همه ، او در قالب انديشهء مطلق و روح كلى جهان مىزيست . او تنها كسى بود كه در ميان مردم سخنانى جاودانى به يادگار گذاشت ، زيرا با سرچشمه زلال معرفت پيوند خورده بود .
جبران همواره نام على عليه السلام را در مجالس عمومى و خصوصى و هنگامى كه خود خلوت مىكرد ، بر زبان مىراند و همواره على عليه السلام را با شيواترين و رساترين بيان و با بهترين اوصاف تجليل و تعظيم مىكرد . اين مطلب را ميخائيل نعيمه كه از همه به او نزديكتر بود ، بازگو مىكند . وى ضمن نامهاى به نگارنده چنين مىنويسد :
« توجه داشته باشيد كه جبران بىاندازه از على تجليل مىكرد و او را همرديف پيامبر بزرگ خدا مىدانست . »
* * *
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 674
مساهمون: جورج جرداق
ص٦٧٤