تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 671

مساهمون:

ص٦٧١
اميرالمؤمنين ! يزيد و حزبش را يارى كرد ، و دروغگو و پسر دروغگو و شيعه‌اش را كشت » . تمام جمعيت مُهر خموشى بر لب زده‌اند . اما پيرى بزرگوار كه فراز و نشيب‌هاى روزگار و حوادث فرسايندهء زندگى هنوز روح نيرومند او را نفرسوده ، يعنى : عبدالله بن عفيف ازدى از جاى برخاسته مىگويد : « اى دشمن خدا ، دروغگو تويى و پدرت و آن كسى كه تو را بر اين مسند نشانده و پدرش . » هنوز سپيده دم روز بعد طلوع نكرده كه پير صالح را بر سر دار مىزنند . حجربن عدى ، آن فريادگر عدالت و آن انسان شرافتمند را مىنگرم كه معاويه و زياد بن ابيه او را با عده‌اى از يارانش زنده به گور مىكنند . گناه آنها اين است كه در راه حق و راستى قدم مىزنند . آرى اين احساس نيرومند و اين عاطفهء گران‌قدر است كه شاعر معرّه را در سوگ پاكان اندوهگين مىسازد . و چه بهتر كه همه اندوه‌ها را يكى بناميم ، زيرا با اين‌كه تعداد آنها بىشمار است ، اما همچون حلقه‌هاى زنجير به هم پيوسته ، و از لحاظ انگيزه‌ها و پيامدها نيز يكى هستند . اين همان اندوهى است كه فجر و شفق را رنگ‌آميزى كرده و از خود اثرى جاودانى به جا گذاشته است كه تا روز رستاخيز ، روزى كه مردم در پيشگاه رب‌العالمين محشور مىشوند ، دوام مىيابد . * * * اما جبران خليل جبران ، اين هنرمند و مبتكر عرب ، در دوران زندگىاش از لابه‌لاى صفحات تاريخ ، چهره‌هاى درخشان انسانى را جست‌وجو مىكرد . او مىخواست نمونه‌هاى اجتماعى و انسانى خود را در گوشت و خون افراد مجسم كند . ذهن او گاه متوجه نيچه مىشد ، و گاهى متوجه بودا و ويليام بليك و مانند آنها مىشد كه به عقيدهء وى چيزهايى را در وجود او مجسم مىكردند كه جاودانى هستند . بسيار اتفاق افتاد كه آرزوهاى خود را در افسانه‌اى مىيافت كه در اصل كامل نبود
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 671 | جورج جرداق / خسرو شاهى