شگفتى غرق شدهاند ، دو دستهاند : يا صاحب عقل سليم هستند و يا صاحب فطرت پاك و بيدار . اما كسانى كه از درك بلاغت على حيران ماندهاند ، از اخلاق سالم و فطرت پاك محرومند .
على در رسالت خود ، حجت را به پايان رساند ، اما در بهرهبردن از زندگى و عمر نه .
او با لبانى خندان جان سپرد ، زيرا روان و وجدانش از آنچه دلهاى بزرگ را آرامش مىبخشيد ، لبريز بود . اگر پاهاى على در روى زمين استوار مانده بود ، بسيارى از چيزها را تغيير مىداد . او همچون پيامبران بزرگ خدا در ميان خانوادهء خود غريب و در ميان مردم ، تنها و در وطن خود بيگانه بود ، زيرا اينان به سوى قومى آمده بودند كه در حقيقت با آنها ارتباط روحى و فكرى نداشتند . در زمانى زندگى را آغاز كرده بودند كه زودتر از زمان واقعى آنها بود و با روحيهاى زيستند كه درك آن براى مردم مشكل بود اگر آنها را شناخته بودند ، به آنها عشق مىورزيدند و كسى را كه به خاطر آنها زندگى مىكرد و به خاطر آنها شهيد مىشد ، فعالانه كمك مىكردند . اكنون به سخنان جبران توجه كنيد :
به عقيده من پسر ابوطالب ، نخستين مرد عربى است كه با روح كلى جهان همسو شده و گفتوگو كرده است . او اولين مرد عربى است كه لبانش آهنگ آن روح كلى را به گوش مردمى رسانيده كه هنوز نشنيده بودند . آنها ميان انوار بلاغت على و ظلمات گذشتگان سرگردان شدند . گروهى كه در برابر على سر سپرده بودند ، در حقيقت به نداى فطرت پاك خود پاسخ مىدادند و گروهى كه با او به دشمنى برخاسته بودند ، فرزندان جاهليت بودند .
آرى على در بهاى عظمت خود به شهادت رسيد . او هنگامى جان داد كه ذكر نماز ميان لبانش بود ، و دلش از شوق خدا موج مىزد . عرب حقيقت مقام و قدر و منزلت على را نشناخت . اما از ميان همسايگان ايرانىنژاد عرب ، مردانى برخاستند كه گوهر و سنگريزه را به خوبى از يكديگر باز شناختند .
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 673
مساهمون: جورج جرداق
ص٦٧٣