و نياز بود كه با خيالات و اشتياق طرفدارانش آن را كامل و پيراسته كند .
ولى در ميان اين بزرگان سه تن از نوادر عالم انسانيت ، قلب وى را با عشق خود لبريز كردند . آنها كمال انسانى را در بهترين مظاهر و پاكترين صورتش مجسم مىكردند . وى دربارهء آنها بسيار سخن گفت ؛ سخنانى كه مظهر كامل معانى آن هستند و روحشان اوج گرفته است . اينان عبارتند از : مسيح ، محمد صلى الله عليه و آله و على عليه السلام . گفتار او دربارهء مسيح و محمد صلى الله عليه و آله بسيار است و اقتباس او از آثار آنها معروف است . اما دربارهء على بن ابىطالب چه مىگويد و او را چگونه مىبيند ؟
جبران ، على را آن موجودى مىنگرد كه با عالىترين معانى هستى پيوند خورده است و در راه رسيدن به كمال روحى ، آن چنان تلاش كرده ، كه به آن نائل و با آن متحد شده است . او ملازم و مجاور چيزى است كه جبران آن را « روح كلى جهان » مىنامند ، و با او راز و نياز شبانه دارد . نه او لحظهاى از روح كلى جهان دور مىشود ، و نه روح كلى جهان از او .
به نظر وى ، على نخستين مرد عربى است كه در گوش جهان نغمهء اين روح را به صدا در آورد . گويى قلب او از سرچشمهء فيض آن الهام مىگرفت و لبانش نغمههاى شورانگيز آسمانى را يكى پس از ديگرى پخش مىكرد . او همواره با كسانى است كه در خلعت زيباى نبوت ، برفراز بلندترين نقطهء جهان ايستاده ، از آنچه مىبينند و مىشنوند ، سخن مىگويند . آرى سخن آنها وحى و گفتارشان به بلندى ستارگان آسمانى است .
بلاغت و سخندانى على همچون نورى است پرفروغ كه در پرتو فروزان خود ، انديشههاى پريشان مردم عرب را مبهوت و حيران كرد . دستهاى از آنها سخنان على را در زير پردههاى سياه و ظلمانى دوران حكومت خود پنهان كرده و كوشيدند خود را به عصر جاهليت برگردانده و با كسانى همانند شوند كه دلّال منافع خود و بازرگان انسانها بودند . به عقيدهء جبران كسانى كه بلاغت على را در حد اعلاى كمال يافته و در
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 672
مساهمون: جورج جرداق
ص٦٧٢