تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 633

مساهمون:

ص٦٣٣
« روح بزرگ » دربارهء « بيان » امام على ، به‌ويژه خطبه‌هاى وى ، آن را گفته‌ايم : « 1 » نهج‌البلاغه يا سبك و روش بلاغتى امام ، از فكر و خيال و عاطفه آياتى به‌دست داده كه تا انسان هست و تا خيال و عاطفه و فكر انسانى وجود دارد ، با ذوق بديع ادبى و هنرى وى پيوند خواهد داشت . آيات به‌هم‌پيوسته و متناسب ، جوشان از حسى عميق و ادراكى ژرف بيان‌شده با شور و شوق واقعيت و گرماى حقيقت ، با ميل به شناخت ماوراى اين حقيقت و واقعيت زيبا و نغز كه زيبايى موضوع و بيان در آن به‌هم آميخته ، تا آن‌جا كه تعبير با مدلول و شكل با معنا چنان يكى شده و متحد مىگردد كه حرارت با آتش ، نور با خورشيد و هوا با هوا يكى هستند ! و تو در مقابل آن چيزى نيستى مگر به‌مثابه خسى در برابر سيل خروشان و درياى مواج و تندباد كوبنده . يا مانند مردى در مقابل يك پديده طبيعى كه بالضرورة و به‌حكم جبر بايد به جريان آن تن دردهد . . . . با يگانگى و وحدتى كه اگر در اجزاى آن تغييرى داده شود ، وجود آن از بين مىرود و تغيير ماهيت مىدهد . بيانى كه اگر براى انتقاد سخن گويد ، گويى تندباد خروشانى است . اگر فساد و مفسدين را تهديد كند ، همچون آتش‌فشان‌هاى سهمناك و پرغرش زبانه مىكشد و اگر به استدلال منطقى بپردازد ، عقل‌ها و احساسات و ادراكات بشرى را تحت تأثير قرار مىدهد و راه هر دليل و برهانى را مىبندد و عظمت منطق و برهان خود را ثابت مىكند و اگر به تفكر و دقت دعوت كند ، حس و عقل را در تو همراه مىسازد و به‌سوى آنچه مىخواهد ، سوق مىدهد و تو را با جهان هستى پيوند مىدهد و نيروها و قواى تو را آن‌چنان متحد و يگانه مىسازد كه حقيقت را كشف كنى و اگر تو را پند و اندرز دهد ، مهر و عاطفه پدرى و راستى و وفا انسانى و گرمى محبت بىانتها را در آن خواهى يافت . و آن‌گاه كه براى تو ، از ارزش هستى و زيبايىهاى خلقت و كمالات
هامش
( 1 ) . ترجمه فارسى ، ج اول ، ص 67 - 68 .