مىشد و راز درونش را بيان مىداشت ، مردم خفته را بيدار مىساخت و عواطف انسانى آنان را به جنبش درمىآورد .
دربارهء انشاى خطابى او ، چيزى جز اين نتوان گفت كه اين سبك ، اصل اساسى در بلاغت عربى است . ابوالهلال عسكرى صاحب كتاب الصناعتين مىگويد : هنر تنها در ابداع معانى نيست ، بلكه نيكويى لفظ ، نغز و زيبابودن كلمات ، پاكى و بىآلايشى ، آراستگى و شيرينى آنها به همراه صحت تركيب و دورى آنها از سستى و ضعف نيز از شرايط بيان اصيل است .
در ميان الفاظ ، كلمات پرشكوهى ديده مىشود كه گويى جامهء ارغوانى بهتن كرده و دامنكشان بر زمين راه مىروند و الفاظ ديگرى وجود دارد كه با هياهو ، همچون لشكرى با آهنگ رزم جلوه مىكنند و پارهاى ديگر مانند تيغ دودم ، براناند و يا مانند نقاب ، اهميت و بزرگى معنا و مفهوم را زير پرده مىپوشانند ، و گاه همچون برق درخشان و لبخند آسمان در شبهاى زمستان ! . . . و باز در ميان كلمات ، الفاظى وجود دارند كه در مقام نكوهش ، چون پتكى بر سر كوفته مىشوند و يا بالعكس ، در مقام بخشايش و خشنودى ، چون آب زلال از چشمه جارىاند و يا در بزرگداشت و تعظيم ، همچون پرتو شهاباند و بعضى ديگر از واژگان ، شكل و رنگ ويژهاى ندارند و فقط براى تقويت و تأكيد جمله و تحكيم معنا بهكار مىروند و درواقع با هر وضعى سازگارند .
همه اين صفات ، بر خطبهها و همهء مفردات و تعبيرات امام على منطبق است . و علاوه بر اينها ، بهنظر مؤلف كتاب الصناعتين الفاظ اگر داراى آن صفات باشند خود نيكو است ، پس اگر آنها در خطبههايى مانند خطبههاى علىبن ابىطالب زيبايى لفظ را با جمال معنا و شكوه ظاهرى را با نيروى معنوى جمع كند ، چگونه خواهد بود ؟ و چه مقامى در عالم سخن و سخنورى خواهد داشت ؟
اكنون مطلبى را نقل مىكنيم كه در يكى از فصلهاى گذشتهء اين كتاب تحت عنوان
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 632
مساهمون: جورج جرداق
ص٦٣٢