راضى و خشنود هستيد . . . .
به قدرت و هنر امام در اين كلمات كوتاه بنگريد كه چگونه درك و احساس آنان را آرامآرام و بهتدريج برانگيخت و مقصود خود را بيان فرمود . او در اين امر روشى را بهكار برد كه آكنده از بلاغت ادا و نيروى تأثير است . او به مردم خود خبر داد كه « سفيان بن عوف » بر شهر « انبار » ناجوانمردانه تاخته است و اين ، مايه ننگ و رسوايى آنهاست . و سپس به آنها خاطرنشان ساخت كه اين فرد ياغى و تجاوزكار ، فرماندار اميرالمؤمنين را هم ، علاوه بر گروهى ديگر به قتل رسانيده و به اين نيز اكتفا نكرده و شمشيرهاى سربازان خود را با خون گلوى بسيارى از مردم و كسان بىگناه آنان آغشته ساخته است .
در قسمت دوم خطبه ، امام على غيرت و حميت شنوندگان را تحريك كرده و آن نخوت و غرورى را كه هر فرد عرب در دفاع از شرف و عصمت زنان دارد ، بيدار نموده است . امام على بهخوبى مىدانست كه در ميان مردم عرب ، گروهى وجود دارند كه جان خود را در هيچ موردى جز براى حفظ آبروى زن يا عصمت دخترى در معرض خطر قرار نمىدهند و از اينجا بود كه امام على ، مردم را مورد نكوهش و سرزنش قرار داد كه آنقدر سستى نموده و نشسته و سكوت كردند كه جنگجويان دشمن ، به هتك حرمت زنان پرداخته و سپس آزادانه ، بدون آنكه خونى از آنان ريخته شود و يا حتى زخمى و مجروح شوند ، از آنجا دور شده و به اردوگاه خود بازگشتهاند .
آنگاه علىبن ابىطالب حيرت و ناراحتى خود را در مورد يك امر عجيب بيان مىدارد و مىگويد كه : دشمنان او به باطل مىگروند و آن را يارى مىكنند و به شر و پستى ايمان آورده و در راه آن به شهر انبار حمله مىنمايند ، و در قبال آن ، ياران وى حتى از يارى حق ، سرباز زده و آن را خوار و زبون ساخته و شكست مىدهند !
البته بسيار طبيعى است كه امام على در چنين موردى خشمگين گردد و در اين
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 629
مساهمون: جورج جرداق
ص٦٢٩