تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 619

مساهمون:

ص٦١٩
سپس همهء سنگينى خود را بر بيابان‌هايى مىافكنند كه مدت‌هاى دراز ، خشك و بىآب و علف بودند . . . و ناگهان ، همين بيابان‌هاى خشك و سوزان ، در سايهء باران ، گل و گياه رنگين مىرويانند كه گويى لباس‌ها و جامه‌هاى زيبا و رنگينى است كه بازرگان يمنى آنها را در برابر ديدگاه مردم قرار مىدهد . درواقع باران بر اين بيابان‌هاى تفتيده بخشش نموده ، و از همين رو بود كه آنها به باغ‌هاى سرسبز و خرم ، پرگل و گياه تبديل شدند و مرغان و پرندگان به شادى و طرب مستانه پرداختند . اما وحشيان و درندگان . . . كه به خود اجازه مىدادند حيوانات و پرندگان ناتوان را بدرند و بخورند ، آنان را باران زبون ساخته و غرق نمود و جسد بىروح آنها بر روى آب ، گويى ريشه‌هاى پياز بيابانى است . آرى ، در خاطرهء شاعر دوران جاهلى ، باران اين‌چنين جلوه‌گر مىشود . بارانى كه آغاز و انجام آن را او زير نظر گرفته بود و گويى اين باران ، نمايندهء قدرت آگاه و نيروى پرتدبير جهان هستى است . او درواقع نيرومند ، دادگر و بزرگوار است . ناتوانان سرزمين‌هاى پهناور را يارى مىدهد و پرندگان كوچك را نوازش مىكند و بيابان‌هاى تفتيده را پر از گل و گياه ساخته و رنگين مىسازد و در دل‌هاى گنجشكان و پرندگان ، شادى و فرح مىآفريند و آنها را به آوازخوانى وامىدارد و از سوى ديگر با نيرومندانى چون كوه‌هاى بلند ، به بازى و تفريح مىپردازد و آنها را از هر طرف احاطه مىكند و مسخره مىنمايد و سپس زورمندان پرمدعا را كه نمايندگان آنها درندگان وحشى هستند ، مورد حمله قرار مىدهد و خشمناك آنها را غرق مىسازد و به‌كلى حقير مىنمايد . * * * علىبن ابىطالب نيز در مورد باران ، همان احساسى را دارد كه امرءالقيس داشت و آن را نيروى دادگر و مهربان مىدانست .