او در پايان يك گفتار طولانى مىگويد :
. . . و چون ابر ( مانند شتر سنگين بار كه سينه بر زمين مىنهد ) سينهء خود و اطراف آن را بر زمين افكند و باران فراوانى را كه دربردارد ، فرو ريزد ، خداوند بهوسيلهء آن ، از زمينهاى خشك و سوخته گياهانتر و تازه و از كوههاى خالى از گياه ، علفهايى سرسبز و خرم مىروياند . و بدينترتيب ، زمين به مرغزارهاى خود كه به آنها زينت داده شده ، شادى كند و به آنچه در آن روييده ، از شكوفهها و گلهاى درخشنده و تازه خودنمايى و افتخار نمايد ( و شاداب و خرم گردد ) . خداوند آن گلها و گياهان را براى مردم آفريد و توشهء چهارپايان قرار داد . . . »
سپس علىبن ابىطالب ، آن انديشهء دورى را كه امرءالقيس در نتيجهء تفكر بسيار دربارهء تأثير باران در كوهها و در بين درندگان زورمند دريافته بود ، در يك جملهء كوتاه اعجازآميز بيان داشته و مىگويد : « هركس به روزگار بزرگى بفروشد ، زمان او را خوار و زبون مىگرداند » .
* * * اين سخنان نغز و شاهكارهاى زيبا از : سليمان بن داود ، مسيح ، امرءالقيس ، علىبن ابىطالب و ويكتور هوگو « 1 » ، درواقع از يك سرچشمه به جوشش درآمده و سرازير شدهاند . اگرچه موضوعات ، هدفها ، شرايط و امكانات هركدام از آنها گوناگون و مختلف بوده است . آرى ، در همهء آنها ، همين « اصالت » در فكر ، انديشه ، احساس ، خيال ، ذهن ، ذوق و طبع وجود دارد كه گوينده و صاحب آن را با همهء موجودات و كائنات در يك وحدت مطلق جهان هستى ، بههم پيوند مىدهد .
* * *
هامش
( 1 ) . باز جاى شگفتى است كه مؤلف نام مسيح و علىبن ابىطالب را با امرءالقيس شاعر دوران جاهليت و ويكتورهوگو شاعر فرانسوى ، بهطور برابر ذكر مىكند . . . البته ما چندين بار يادآور شدهايم كه اين نوع مقايسه مؤلف صحيح و منطقى نيست ، ولى براى حفظ امانت ، متن نوشتهء مؤلف را ترجمه نمودهايم . م