شما اگر در ادبيات علىبن ابىطالب نيك بنگريد ، خواهيد ديد شاعرى وجود ندارد كه با اين اصالت هنرى عميق ، هميشه درپى كشف پيوندهاى پنهانى در پشت مظاهر زندگى و مرگ و روابط اشكال بهصورت ظاهر گوناگونى كه در مورد حقيقت واحد و ثابتى بهچشم مىخورند ، بوده باشد . انگيزهء توحيدى نيرومند امام على ، درواقع انگيزهء هنرمند بزرگى است كه مىخواهد وجود و هستى را بهطور يكسان در عقل و قلب خود ، بر پايههايى كه تازه و كهنه در آن مفهومى ندارد ، تثبيت نموده و تحكيم بخشد .
پيش از اين دريافتيم كه نظريات اجتماعى و اخلاقى علىبن ابىطالب بهطور مستقيم يا غيرمستقيم ، از همين بينش واحد مربوط به جهان هستى ، سرچشمه مىگيرد . بنابراين بينش ، در قانون وجود ، به راستى كه مرحلهء مرگ چقدر به زندگى نزديك است و راستى كه دوطرف خير و شر ، نيكى و بدى تا چه اندازه بههم نزديكند ؟
و همچنين عواملى كه اندوه و شادى را در قلب واحدى وارد ساخته و خستگى و نشاط را در جسم واحدى ايجاد مىكند ، چقدر بىشمارند ؟
در منطق علىبن ابىطالب : « اى بسا دورى كه از نزديك ، نزديكتر است و اى بسا اميدى كه تبديل به نوميدى شود و تجارتى كه موجب ضرر گردد » . و هيچ جاى شگفتى نيست كه دربارهء مردم اين سخن علىبن ابىطالب به مرحلهء اجرا درآيد :
« آنكس كه بر ضد برادر خود چاهى بكند ، خود در آن افتد و آنكه پرده ديگرى را به درد ، نهفتههايش آشكار گردد و آنكس كه به مردم تكبر ورزد ، خوار و زبون شود » .
پس دايرهء واحد جهان هستى ، بر همهء اشياء و موجودات و مردم ايجاب مىكند در برابر قانون متعادل و يكنواخت آن ، سر فرود آورند . قانون متعادل و ارجمندى كه امام على آن را با حدس و عقل و احساس خود بهطور يكسان دريافت و بهخاطر وضوح آشكار آن ، و همچنين بهعلت كثرت نيرويى كه بر دارندهء خود مىبخشد ، بهخوبى آن را درك نمود . و از همينجا بود كه امام على ، اين ادراك خود را با كلمات و
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 621
مساهمون: جورج جرداق
ص٦٢١