نزد او آوردند تا به حكم قانون سنگسارشان كنند : « هركدام از شما كه گناهكار نيستيد ، اين روسپى را سنگسار كند » .
* * * اگر شما سخن شاعر بزرگ را بشنويد كه از زبان سليمان بن داود نقل مىكند :
« نسلى مىرود و نسلى ديگر مىآيد و زمين تا به ابد پايدار مىماند .
خورشيد طلوع مىكند و سپس غروب مىنمايد و به سويى كه از آنجا طلوع نموده مىشتابد .
باد به طرف جنوب مىوزد و به طرف شمال دور مىزند ، چرخزنان و چرخزنان مىرود و سپس به مدارهاى خود برمىگردد .
همهء نهرها به دريا مىريزند ، اما دريا برنمىگردد .
و سپس آبها به آنجايى كه نهرها از آن جارى شده ، بازبرمىگردند ، تا از نو جارى گردند .
همهچيز پر از خستگى است كه انسان آن را بيان نتواند كرد .
چشم از ديدن سير نمىشود و گوش از شنيدن پر نمىگردد .
آنچه بوده است ، همان است كه خواهد بود و آنچه شده ، همان است كه خواهد شد .
و زير آفتاب هيچ چيز تازه نيست .
آيا چيزى هست كه دربارهاش گفته شود : ببين اين تازه است ؟ !
در روزگارهايى كه قبل از ما بود ، آن چيز قديم بود .
ذكرى از پيشينيان نيست .
و از آيندگان نيز كه خواهند آمد ، نزد آنانى كه خواهند آمد ، ذكرى نخواهد بود » . « 1 »
هامش
( 1 ) . مؤلف در متن عربى فقط چند جمله از جملات فوق را نقل كرده بود و ما چند سطر بيشتر از كتاب جامعه سليمان ( عهد عتيق ) چاپ لندن 1959 م ، ص 986 نقل كرديم . م