تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 607

مساهمون:

ص٦٠٧
جامه‌هاى جهان هستى ، مىنگرند و همهء آنها را از روح و روان خود مىيابند . روح و روانى كه در جهان هستى آن‌چنان نيروى زيبا و آراسته‌اى را احساس مىكند كه يك‌پارچه و جامع‌الاطراف است و از روز ازل بوده و تا ابد نيز پايدار خواهد ماند . « ميخائيل نعيمه » كه انگيزه‌هاى اديب و هنرمند ، در ادبيات معاصر جهان عرب را ، در احساس عميق او به وحدت جهان هستى مىداند ، مىگويد : « . . . چگونه كسى مىتواند اديب و هنرمند باشد ، ولى ريشه‌هاى آن را در ازل و ابد به‌هم پيوسته نبيند ؟ و پيوندى را كه بين لحظه‌هاى زمان او با گذشته‌ها و آينده‌هاست ، احساس نكند ؟ » اين احساس عميق و اين درك ريشه‌دار نسبت به عالىترين مرحلهء زيبايى كه همهء كائنات را با همهء تضادهاى ظاهرى ، با رشته‌اى زيوريافته به‌هم پيوند مىدهد ، نكته‌اى است كه آن را در آثار همهء بزرگان ادبيات مىبينيد ، اگرچه موضوعات آن آثار متنوع و شرايط و امكانات‌شان گوناگون باشد . اگر شما صداى شاعر بزرگ را بشنويد كه از زبان عيسى مسيح مىگويد : « گل‌ها و زنبق‌ها را نظاره كنيد كه چگونه از خاك سربرمىآورند و رشد مىكنند . من به شما مىگويم كه سليمان با آن‌همه جلال و افتخار ، چنان جامهء زيبايى را برتن نكرد ! » درواقع سخنى از بزرگ‌ترين سخنان روزگار را شنيده‌ايد و جالب‌ترين و بهترين بينشى را درك نموده‌ايد كه از اعماق زيبايى سربرآورده است و آن‌گاه حق داريد بپرسيد : خاك و سنگ و باران و ابر آسمان ، كجا مىتوانند اين‌چنين زيبايى و دل‌آرايى را كه در گل‌ها و زنبق‌هاى از خاك بيرون‌آمده ديده مىشود ، به‌وجود آورند ؟ آرى اگر اين وحدت در جهان هستى وجود نداشت و اگر جمال زيبايى مدار به‌هم‌پيوستگى عالم وجود و پيونددهندهء اجزاى آن از ازل تا به ابد نبود ، چنين زيبايى و جمالى به‌وجود نمىآمد . پس اين امر بر اين اصل ، مدار انديشه و احساس هنرمند - آفريننده كوچك - است . و از همين‌جاست سخن نغز و جالب عيسى در آن هنگام كه زن فاسد و زناكارى را