سرمىدهند »
علىبن ابىطالب آنگاه به اصل مطلب برمىگردد و عنان عاطفه و تخيل را آزاد مىگذارد تا تابلوى جاودانهاى از شعر زنده بهوجود آورند :
ولى آنان جامى نوشيدند كه دم فرو بستند و خاموش شدند و گوششان از شنيدن بازماند و جنبش و تكانشان پايان يافت . گويا كه خفتهاند . آنان با يكديگر همسايهاند ، ولى آشنايى و انسى ندارند و دوستانى هستند كه همديگر را ملاقات نمىكنند . رشته آشنايى بين آنان قطع شده و پيوند برادرى بينشان گسسته است ، همه دور هم هستند ، ولى تنها بهسر مىبرند . و با اينكه دوست يكديگرند ، اما از هم جدا شدهاند .
آنان براى شب روزى و براى روز ، شبى نمىشناسند . شب و روز ، تاريكى و روشنايى بر آنان ابدى و جاودانه است .
سپس امام اين سخن دهشتناك را در بارهء آنان مىفرمايد :
كسانى را كه به ديدن آنها بروند ، نشناسند و كسانى را كه بر ايشان گريه كنند ، دلدارى ندهند و افرادى را كه صدايشان كنند ، پاسخ ندهند .
به راستى آيا شما اين ابداع را كه در تصوير هراس از مرگ و وحشت قبر و وضع ساكنان آن ، در كلام امام آمده ، در جاى ديگر ديدهايد ؟ « همسايهاند ولى آشنايى و انسى با يكديگر ندارند » ؟ و علاوه بر اين ، آيا به اين شكل هراسانگيز از ابديت مرگ كه فقط انديشه امام على آن را ترسيم مىكند توجه نمودهايد : « شب و روز ، تاريكى و روشنايى بر آنان ابدى و جاودانه است » ؟ !
و البته امثال اين شاهكارها ، در نهجالبلاغهء امام بسيار زياد است .
* * * اين ذكاوت و نيروى ذهن در نهجالبلاغه ، همچون طبيعتى بههمپيوسته ، با عاطفهء پرشورى متحد مىگردد كه هردو را روشنايى زندگى ، هيجان و نيرو مىبخشد . از همينجاست كه فكر و انديشه به جنبش درمىآيد و در رگهاى آن . خون گرم و
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى) — صفحة 600
مساهمون: جورج جرداق
ص٦٠٠